
پگاه احمدی
سرآمدبانوها
متولد 1353- تهران است. وی تحصیلات خود را در مقطع کارشناسی رشته ی زبان و ادبیات فارسی به پایان رسانیده و فعالیت ادبی وی از سال 1370 با چاپ نخستین شعرهایش در ماهنامه ی ادبی تکاپو (به سردبیری منصور کوشان) آغاز شد. چاپ بیش از 60 عنوان مقاله در زمینه ی نقد شعر، مباحث نظری مرتبط با شعر و ترجمه ی شعر در ماهنامه های ادبی و هنری از جمله دوران، کارنامه، کِلک، جهان کتاب، بخارا، بیدار، سبک نو، فیلم، زنان، عصر پنجشنبه، آذرنگ، نافه، شوکران، آزما، نگاه نو، پیام شمال، پاپریک و ... از جمله فعالیتهای وی به شمار می رود.آثار منتشر شده :
1- مجموعه شعر " روی سُل ِ پایانی "، 1378، انتشارات نگاه سبز
2 - ترجمه گزیده ای از اشعار سیلویا پلت با عنوان " آواز عاشقانه دختر دیوانه "، 1379، انتشارات نگاه سبز
3 - مجموعه شعر " کادِنس "، 1380، انتشارات نگاه سبز
4 – مجموعه شعر " این روزهایم گلوست "، نشر ثالث، 1383
5 – شعر زن از آغاز تا امروز ( نقد و پژوهش به انضمام آنتولوژی شعر زنان پارسی گوی معاصر )، نشر چشمه، 1384 6 - صد و یک هایکو از گذشته تا امروز ( ترجمه )، انتشارات کتاب خورشید، 1386
7 – آهوخوانی ( مجموعه شعر )، انتشارات آهنگ دیگر (در دست انتشار )
بخشی از سایر فعالیت ها :
- شرکت در سی و هفتمین فستیوال جهانی شهر در رتردام هلند به عنوان تنها میهمان برگزیده ایرانی، 2006
- شاعر میهمان " بنیاد ایرانی فرهنگ و شناخت " رتردام ، 2006
- شاعر شرکت کننده در نخستین کاروان شعر ایران و فرانسه
- عضو هیات داوران نخستین دوره جایزه شعر " فراپویان " به اتفاق آقایان محمد حقوقی، بیژن الهی، کیومرث منشی زاده، آیدین آغداشلو و منصور اوجی در سال 1379
- عضو هیات داوران دومین جشنواره ی شعر و ادب دانشجویی دانشگاه های کشور، 1382
- عضو هیات داوران نخستین دوره ی جایزه شعر " والس "، سال 1385
- عضو هیات داوران نخستین دوره ی جایزه ادبی دریا، 1385
- عضو هیات داوران جشنواره ی پیام آوران صلح و دوستی به اتفاق آقایان علی باباچاهی و علیرضا بهنام
پگاه احمدی هم اکنون ساکن تهران است و یکی از اعضای موثر هیئت تحریریه نشریه الکترونیکی تاسیان به شمار می رود.
پیش درآمد ِ هجرانی
1
خواب بودی که سینه خیز نوشتم
تاریکی ِ اتاق ، تمام اش نکرد
خواب بودی وَ روی کاغذها ،
تکرار ِ قتل ها وُ آینه ها بود
اما ،
این گوشه از جهان که بی خبرم می کند
اینجا که با تو گُل می اندازم ،
خطّی از خون ِ این خیابان ها ،
برای چند لحظه فراموش می شود
در را می بندیم
تا نشنویم ، نبینیم
چند سالمان شده آخر که هرچه غمگین تریم
کمتر می شود بتوانیم ، درست حسابی ، تمیز ، گریه کنیم ...
جایی در پوست ات مثل گوزن ، فرو می روم
وَ فکر می کنم که سرنوشت مان این نیست
باید به فکر ِ تعمیر ِ ساعتی باشیم
که از بس به فکر ماست ،
صبح ها
بیدار باش اش را
نمی زند .
2
مثل زنی که از عبور وُ شیشه می ترسد
می ترسم از جدا شدن ام
وَ ترسم از اشیاء ،
ترس از زوال ِ دهانی ست
که در محاق تن ام ساختی
عادت کرده ایم یا
عادت کرده ایم ؟
که قطعه قطعه می افتم
در آئینه ای که آب های زمین را
وارونه کرده است
آبشش را
در لیوانی پُر آب ، رها می کنم
وَ ترس ِ خواستن ات در سرزمین ِ بی ماهی
شعری را به گریه های مان متقاعد می کند .
وَ مرد ، توی تاریکی
آهسته گفت : " نرو ! "
ماری الیورشاعره ی آمریکائی
در دهم سپتامبر 1935 متولد شد. اولین مجموعه ی شعر وی در سال 1963 در اختیار خوانندگان قرار گرفت. پس از آن چندین کتاب دیگر نیز از وی منتشر شد که می توان به گزینه های زیر اشاره کرد: « چرا زود برمی خیزم؟» ، « باد غربی» ، « عطش» ،... و همچنین مجموعه ای از گزیده ی اشعار وی که در سال 1992 به چاپ رسید.الیور در سال 1992 موفق به دریافت جایزه کتاب ملی برای شعر گشت. او پیش از این نیز ، در سال 1984 جایزه ی شعر پولیتزر را از آن خود کرده بود.
مجبور نیستی خوب باشی.
مجبور نیستی روی زانوهایت صدمایل از میان صحرا
پشیمان راه بروی
فقط باید به جانور مهربان تنت اجازه دهی
تا آنچه را دوست دارد، دوست داشته باشد
با من از ناامیدی بگو ، از ناامیدی خودت
و من از خودم برایت خواهم گفت
مادام که جهان ادامه میدهد
مادام که خورشید و سنگریزههای باران
از میان چشماندازها حرکت میکنند
بالای چمنزارها و درختان عمیق
کوهها و رودخانهها
مادام که آن بالا غازهای وحشی در آسمان زلال آبی
دوباره به خانه باز میگردند
هرکسی باشی، اصلا مهم نیست که چقدر تنهایی
جهان خود را به تخیلات پیشکش میکند
صدایت میکند عین غازهای وحشی، خشن و اغواگر
جایات را بالاتر و بالاتر اعلام میکند
در خانوادهی اشیا.
ترجمه استاد:محسن عمادی

ترانه ای ازیغماگلروبی
سال شمار یغماگلرویی
( شاعر/ ترانه سرا /نویسنده /مترجم/ فیلم نامه نویس/ عکاس)
1354
یغما گلرویی در ساعت پنج بامدادِ روز 6 امرداد 1354 برابر با 1975/7/28 در بیمارستان مهر شهرستان ارومیه متولد شد.
● مادرش نسرین آقاخانی، پدرش هوشنگ گلرویی و خواهری بزرگ تر از خود به نامِ یلدا داشت.
● وقتی که یک ساله بود ، خانواده به تهران نقل مکان کرد و ساکن کوچهی سی امِ خیابان گیشا شد.1373 - 1361
● دورانِ دبستان را در دبستانِ محمد باقر صدر و دورهی راهنمایی را در مدرسه طالقانی گذراند.
● تجربه کردنِ سیاهی جنگ و مرگِ دوستانِ هم کلاسش در بمبارانِ خیابانِ گیشا.
● آغازِ دورهی دبیرستان در مدرسهی مطهری واقع در خیابانِ پاتریس لومومبا.
● در سال دوم دبیرستان محرومیت از تحصیل به مدت دو سال به خاطرِ درگیری با ناظم دبیرستان.
● آغاز شعر و شاعری.
● تحصیل در دبیرستانِ شبانه.
● دستگیری به جرمِ دیوارنویسی برای مدتِ چند هفته و عدمِ اجازه ی خروج از تهران به مدت شش ماه.1376 - 1374 رفت و آمد به دفترِ نشریه آدینه و ملاقات با نویسندهگانی چون فرج سرکوهی، مسعودبهنود، عمران صلاحی، محمدمختاری، حمید مصدق ، غزاله علیزاده، علی باباچاهی، ناصرتقوایی و...
● دیدار با احمدشاملو در دهکدهی فردیس. این دیدار و دیدارهای بعدی باعث مصمم شدن او به ادامهی کار هنری شد.
● نوشتن طرحِ اولیهی مسیح سرگردان.
● نوشتن نخستین ترانهها.1377انتشار نخستین مجموعه شعر با نام گفتم : بمان ! نماند...
● ضبط نخستین ترانهها به صورتِ زیرزمینی با آهنگسازیِ حمیدرضاصدری و خوانندگیِ حمید طالب زاده.
● همکاری با یونیسف.
● تلاش برای راه اندازیِ نشریهیی با نامِ آرمان به همراهیِ عزت ابراهیم نژاد و کاوه نریمانی. (تمامِ مطالبِ جمع آوری شده برای شماره نخست به همراه رایانه و ... شبانه از تحریریه به سرقت میرود.)1378 انتشار دومین مجموعه شعر با نام مگر تو با ما بودی.
● کار بر روی شعرهای فدریکوگارسیا لورکا.
● کشته شدن عزت الله ابراهیم نژاد در واقعهی کوی دانشگاه.
● نوشتن شعرِ بلند ِقصه ی باغِ پسته.
● فروش کتاب و شعرخوانی به نفعِ انجمن حمایت از کودکانِ سرطانی با نادرابراهیمی.
● کار بر روی غزلِ غزل های سلیمان.
● آغاز به جمع آوریِ مجموعهیی از ترانهها.1379 انتشار نخستین مجموعه ترانه با نام پرنده بی پرنده .
● انتشار مجموعهیی از اشعار فدریکو گارسیا لورکا با نامِ نه ! نمیخواهم ببینمش.
● آخرین ملاقات با احمدشاملو در بیمارستان ایران مهر و تقدیم مجموعه شعرهای فدریکو گارسیا لورکا به ایشان.
● درگذشتِ احمدشاملو و نگارشِ مرثیه امرداد.
● در خرداد ماهِ همان سال وقتی شبانه به خانه برمیگشت توسط چند ناشناس با چماق و چاقو موردِ حمله قرار گرفت. چهار جراحتِ چاقو و شکستگیِ ساعدِ یک دست حاصلِ این درگیری بود.
● نوشتنِ ترانهی تیتراژ سریالِ بدونِ شرح.
● همکاری با نشریه فیلم و سینما.
● کار کردن بر روی ترانههای شل سیلوراستاین.
● انشا مقطعِ تعدادی از غزلیاتِ حافظ در مجموعهیی با عنوانِ حافظِ یاغی.
● به راه اندازیِ جلساتِ ترانه خوانی و تشکیلِ خانه ترانه سرایانِ ایران به همراهِ دکتر افشین یداللهی ، نیلوفرلاری پور ، سعید امیراصلانی ، افشین سیاه پوش ، مهدی محتشم و...
● انتشار آلبومِ تا همیشه با صدای امیر کریمی. ( 4 ترانه ـ عاشق تر / چله نشین / جای تو خالی/ عطش شکن)
● انتشار آلبومِ دوستت دارم با صدای ناصرعبداللهی و دکلمه پرویزپرستویی به صورتِ کتاب / CD و کاست. (2 ترانه ـ ضیافت / خدانگهدار)
● انتشار آلبومِ غزلک با صدای سعید شهروز. ( 4 ترانه ـ غزلک/ خورشید خانوم / همزاد / گُلِ یخ)138۰ انتشارِ دومین مجموعه ترانه با نامِ تنها برای تو مینویسم، بی بیِ باران.
● به علتِ زیاد بودنِ مواردِ اصلاحیه ارائه شده توسطِ ارشاد ، از انتشارِ دو مجموعهی عاشقانههای سلیمان و مجموعه ترانههای شل سیلوراستاین با نامِ زنده باد زنِ کچل منصرف میشود.
● همکاری با نشریه باور.
● آغازِ کار بر روی رمانِ یک مرد.
● نوشتنِ فیلمنامهی زنجیری.
● علامت و فاصلهگُذاری دو مجموعهی تولدی دیگر و ایمان بیاوریم به آغازى فصلِ سرد از فروغفرخزاد در مجموعهیی با نامِ پریِ کوچک.
● نوشتنِ ترانهی تیتراژ سریالِ کنکوریها.
● بازی در فیلم سینمایی هفت ترانه به کارگردانیِ بهمن زرّینپور در کنارِ ایرج راد، لعیا زنگنه، سحر جعفریجوزانی، شروین نجفیان.
● نوشتنِ ترانهی تیتراژ سریالِ توپِ گِرد.
● کار بر روی شعرِ شاعرانِ جهان .
● نوشتنِ هایکوهای زندان
● انتشار آلبومِ حامی با صدای حمیدحامی. (2 ترانه ـ حامی / میدونم که یک نفر هست)
● انتشار آلبومِ ندای عاشقانه با صدای حمیدطالبزاده. (2 ترانه ــ رُمان / چی بخونم؟).
● انتشار آلبومِ نقاب با صدای سیاوشقمیشی. (3 ترانه ـ نقاب / خسته شُدم / فاصله)1381 انتشارِ سومین مجموعه شعر با نامِ اینجا ایران است و من تو را دوست میدارم.
● انتشارِ مجموعهیی از شعرِ هفت شاعرِ جهان (نزّارقبانی، مارگوتبیکل، فدریکوگارسیالورکا، پُلاِلوار، ناظمحکمت، ویسواواشیمبورسکا، شیرکوبیکس) با نام تمامِ کودکانِ جهان شاعرند.
● انتشارِ مجموعه پریِ کوچک.
● همکاری با بخشِ فرهنگ و هنرِ روزنامه گلستان ایران. (توقیف نشریه بعد از چهارده شماره)
● نوشتنِ دو ترانهی برایِ فیلم سینمایی فوتبالیستها به کارگردانیِ اکبر ثقفی و با بازیِ علی پروین و خوانندگیِ امیر کریمی.
● نوشتنِ ترانهی تیتراژ سریالِ کمربندها را ببندید.
● آشنایی با آزاده خواجه نصیری (نقاش) در نمایشگاه نقاشی. (15 آذر)
● مصاحبه با بخشِ فارسی زبانِ رادیو BBC.
● انتشار آلبوم آدم و حوا با صدای شادمهرعقیلی. (2 ترانه ـ ستاره/ امشب انگار)
● انتشارِ آلبومِ دروغچرا با صدای هومن بختیاری به صورتِ کتاب / CD و کاست. (2 ترانه ـ تکسوار / رفتنِ تو)
● انتشارِ آلبومِ ستارگانِ عشق با صدای امیر کریمی و قاسم افشار. (2 ترانه ـ یادِ تو سبزه / ساده بودیم)
● انتشارِ آلبومِ پسر ایرونی با صدای فرهاد جواهرکلام. (1 ترانه ـ گریهکن)
● انتشارِ آلبومِ دورنگی با صدای بهنام صفاریان. (1 ترانه ـ دورنگی)
● انتشارِ آلبومِ قشنگِ روزگارِ من با صدای شهرام فرشید ـ ناصرعبداللهی و دکلمهی مهین کسمایی و احمدرضااحمدی به صورتِ کتاب / کاست و CD. (تمامِ ترانهها و شعرهای دکلمه ـ بینقاب / آفتابی / عاشقانه / سوالِ ساده / مثلِ قدیم / کودکی)
● انتشارِ آلبومِ فوتبالیستها با صدای امیر کریمی و دکلمه علی پروین به صورتِ کتاب / CD و کاست. (2ترانه و شعرِ دکلمهها ـ تو میتونی / آغازِ سفر)1382 انتشارِ سومین مجموعه ترانه با نام بیسرزمینتر از باد.
● انتشارِ ترجمه رمانِ یک مَرد نوشتهی اوریانافالاچی.
● انتشارِ فیلم نامهی زنجیری.
● ازدواج با آزاده خواجه نصیری ( 18 دی ماه)
● کار بر روی ترجمهی پنج دفتر از اشعارِ مارگوت بیکل با نامِ فرشتهیی در کنار توست با همکاریِ ندازندیه.
● نوشتنِ ترانهی تیتراژ سریالِ کوچهی اقاقیا.
● کار بر روی مجموعهیی از اشعارِ فدریکوگارسیا لورکا با نامِ آوازهای کولیِ در به در.
● انتشارِ آلبومِ برای تو با صدای شهیاد. (1ترانه ـ بیبیگُل)
● نوشتنِ ترانهی تیتراژ سریالِ رانتخوارکوچک.
● انتشارِ آلبومِ پرنده بیپرنده با صدای رضایزدانی و دکلمه یغماگلرویی به صورتِ کتاب / کاست و CD. (تمامِ ترانهها و شعرهای دکلمه ـ کافه نادری / غیرِمُجاز / پرنده بیپرنده / شبنمِ بیداری / مرثیه عاشقانهس/ بیبیِ هزارستاره/ لالهزار / نُتِ آخر / یکیبود یکی نبود / نمایش / جُردن)
● انتشارِ آلبومِ هَر جا باشی دوسِت دارم با صدای راما. (2 ترانه ـ خط موازی / بندر)
● انتشارِ آلبومِ بیسرزمینتر از باد با صدای سیاوشقمیشی. (5 ترانه ـ بیسرزمینتر از باد / زارع / عسلبانو / پرسه / لعنت)
● انتشارِ آلبومِ بیخیال با صدای مهراجمحمدی. (1 ترانه ـ بیخیال)
● انتشارِ آلبومِ جشنِ گریه با صدای حامد مقدم. (2 ترانه ـ جشنِ گریه / بیا به خوابم)
● انتشار آلبومِ اسمِ تازه با صدای افشین فتحی. (4 ترانه ـ صدای تو /مرا به یادآر / بوته ی یاس ؟ اسمِ تازه )
● انتشارِ آلبومِ گلابتون با صدای سعیدشهروز. (2 ترانه ـ ننه خورشید / چشمای تو یعنی وطن)
● انتشار آلبومِ زندهگی عروسکی با صدای نادر مسچی. ( 1 ترانه ـ یکی بود، یکی نبود)
● انتشار آلبومِ گُناهِ لیلی با صدای مهران احراری. (2 ترانه ـ خاتون / آهو خانم)
● انتشار آلبومِ مَردِ شرقی با صدای رامین زحمتی. (2ترانه ـ مردِ شرقی / شب)
● انتشار آلبومِ فالگیر با صدای پرهام. ( 4 ترانه ـ فالگیر / نگاهِ سَرد / ترانه یادم نمیاد / نامهرسون)1383 انتشارِ مجموعهیی از دَه شاعرِ جهان ( پابلونرودا، اکتاویوپاز، ژاکپرِوِر، نزّارقبّانی، برتولتبرشت، فدریکوگارسیالورکا، ناظمحکمت، غادةالسمان، خوآنرامونخیمنس، لنگستونهیوز.) با عنوانِ جهان در بوسههای ما زاده میشود.
● انتشار ترجمه رمانِِ نامه به کودکی که هرگز زاده نَشُد نوشتهی اوریانافالاچی.
● انتشار ترجمه اشعارِ مارگوت بیکل با نامِ فرشتهیی در کنار توست.
● نوشتنِ ترانهی تیتراژ سریالِ بانکیها .
● سفر به گنبدِ کاووس و کاربر روی اشعار مختوم قلی فراغی در مجموعهیی با نامِ چشمان تو قاتل منند.
● نوشتنِشعرِ بلندِ چپقِ صلح.
● نوشتنِ ترانهی تیتراژ سریالِ عشقِ گمشده.
● نوشتنِ فیلم نامهی پوکه.
● اعلام جدایی از خانهی ترانه سرایان در اعتراض به نحوهی عملکردِ گردانندگان.
● مصاحبه با ایرج جنتی عطایی در لندن پیرامون ترانه و ترانه سرایی.
● نوشتنِ ترانهی تیتراژ سریالِ متهم گریخت.
● نوشتنِ دو ترانه برای فیلم سینماییِ سرود تولد به کارگردانیِ امیر قویتن و خوانندگیِ امین حیایی.
● گردآوری ، تنظیم و علامت گذاریِ مجموعه اشعار زنده یادِ حسین پناهی در قالبِ هفت دفتر. (خودِ پناهی در هنگامِ حیات این وظیفه را به عهدهی او گذاشته بود.)
● انتشار آلبومِ فقط خودمُ خودت! با صدای فرهادجواهرکلام. (تمامِ ترانهها ـ فقط خودمُ خودت / بابا تو دیگه کی هستی؟ / هق هقِ تلخ / خواستنِ تو کارِ دله (نگو دوسم نداشته باش) / یک کلام ختمِ کلام / بی خیالی / هیشکی تو رُ دوس نداره)
● انتشار آلبومِ عشق یخی با صدای محمدقاضیزاده. (1 ترانه ـ فانوس)
● انتشار آلبومِ جوونی با صدای امیرکریمی. (2 ترانه ـ قبیلهی بیمست / بیبیِ بارونی)
● انتشار آلبومِ جواب فوری با صدای گروه آراکس. (1 ترانه ـ تلفن)1384 انتشارِ چهارمین مجموعه ترانه با نامِ رقص در سلولِ انفرادی.
● انتشارِ مجموعه نامهی سلام ! خانمِ رنگین کمان !
● انتشارِ مجموعهیی از اشعارِ نزارقبانی با نامِ باران ،یعنی تو برمیگردی.
● انتشارِ گفتگو با ایرج جنتی عطایی به همراهِ گزینهیی از ترانهها و نقد و نظر با عنوانِ مرا به خانهاَم بِبَر.
● نوشتنِ هشت ترانه برای فیلم سینمایی سرود خوشبختی به کارگردانیِ امیر قویتن و با بازیِ خسروشکیبایی.
● آغاز فعالیت در زمینهی عکاسی اجتماعی.
● شعرخوانی در نمایشگاهِ نقاشی هانیبال الخاص در گالریِ هما.
● کار بر روی مجموعهیی از شعرهای اورهان ولی با نامِ ماهیِ مست.
● نوشتنِ مجموعه شعرِ ما رُ ببخشین آقای دیکتاتور.
● نوشتن ترانهی تیتراژ برای فیلمِ سینمایی حکم به کارگردانیِ مسعودکیمیایی و خوانندهگیِ رضایزدانی و بازیِ عزتالله انتظامی ، خسروشکیبایی، لیلا حاتمی ، بهرام رادان ، پولادکیمیایی، مریلازارعی.
● شرکتِ مجدد در جلسات خانهی ترانه سرایان.
● نوشتنِ ترانهی تیتراژسریالِ زندهگی به شرطِ خنده.
● آغاز به جمع آوریِ مجموعهیی از ترانههای ترانه سرایانِ معاصر با عنوانِ ما ترانه سراییم.
● انتشار آلبومِ همترانه با صدای محمدرضاآزادپور. (3 ترانه ـ سفر / همترانه / بانو)
● انتشار آلبومِ میشناسمت با صدای پرهام. (2 ترانه ـ یه موتور / دریا رُ دریاب)
● انتشار آلبومِ روزهای بی خاطره با صدای سیاوش قمیشی . (3 ترانه ـ تصور کن / یاد من باش / پنجره)
● انتشار آلبومِ با من خطر کن با صدای علیرضا بلوری. (2 ترانه بیستاره / سلام بیریا)
● انتشار آلبومِ آبی و سبز و قرمز با صدای گروه کارما. (2 ترانه ـ خوشخیال / لیلی گشنه)
● انتشار آلبومِ آواز خوان ، نه آواز با صدای حسن شماعی زاده. (1 ترانه ـ گیتار)
● انتشار آلبومِ شبِ شیشهیی با صدای حمید پیروزنیا. (1 ترانه ـ قصه ی شهرِ فرنگ)
● انتشار آلبومِ شاکی با صدای طوفان. (1 ترانه ـ بارون)
● انتشار آلبومِ مارکِ عاشقی با صدای کیوان تافته . (1 ترانه ـ ترانه)1385 کار بر روی ترجمه شعرِ بلندِ زوزه اثرِ آلن گینزبرگ با همکاریِ حسن علیشیری .
● جمع آوریِ اشعارِ پنجمین مجموعهی ترانهها با نامِ تصور کن.
● عکاسی از محمود دولت آبادی.
● ترجمه ترانههای احمد کایا با همکاریِ آیدین آقاخانی در مجموعهیی با نامِ دیوارها سخن نمیگویند.
● جایزهی تندیس طلایی مجلهی دنیای تصویر برای بهترین ترانه تیتراژ به رضا یزدانی برای اجرای ترانهی لاله زار در فیلم حکم ساخته مسعود کیمیایی .
● انتشار آلبوم یادِ من باش با صدای فرزین. (3 ترانه ـ یادِ من باش / با من بمون / مادر )
● انتشارِ آلبومِ قشنگ روزگار با صدای فرامرز آصف. (1 ترانه ـ گل فروش)
● انتشارِ آلبومِ امشب با صدای شیلا. (1 ترانه ـ تو دیگه کی هستی)
● عکاسی از سیمین بهبهانی و همکاری با فصلنامه گوهران برای ویژه نامه سیمین بهبهانی.
● کار بر روی مجموعهیی از شعرهای چارلز بوکوفسکی با نام به سلامتیِ برادم هیچ کس.
● انتشار آلبومِ عسل با صدای محسن فلاح. (1 ترانه ـ قصه کهنه)
● انتشار آلبومِ منو ببخش با صدای راما. (1 ترانه ـ فدای چشات)
● انتشار آلبومِ نه دیگه با صدای آریان. (3 ترانه ـ بهار / بنویس / خونه)
● عکاسی از مسعود کیمیایی در حال ساختن فیلم رییس.
● ترجمه شعر چپق صلح به زبان انگلیسی توسط خانم مهسا سماواتی.
● نوشتن ترانه برای فیلم رییس، ساختهی مسعود کیمیایی با آهنگسازی و اجرای رضا یزدانی با بازی فرامرزقریبیان، امین تارخ، خسرو شکیبایی، پولاد کیمیایی، لعیا زنگنه، مهناز افشار و...
● نوشتن مجموعهیی از شعرهای کوتاه با عنوان هایکوهای زندان.
● انتشارآلبوم هیس به خوانندگی و آهنگسازی رضایزدانی. (9 ترانه- شمال/ آوازه خون / مش رمضون/ یکی در میون/ برج/ نانوشته/ کارتون/ زندگی نامه/ دنیای وارونه)
● انتشار آلبومِ ترانه باران با صدای شاهرخ. (1ترانه ـ نازنین )
● انتشار آلبومِ هیشکی مثِ تو نمیشه با صدای فرهاد جواهرکلام. (10 ترانه ـ هیشکی مثِ تو نمیشه / با یه چش به هم زدن / میخوام همه دنیا اینُ بدونن / تنها / جای تو این جا خالیه / خیلی دلم تنگه برات / چشمم تو رُ گرفته / یادت نره / آخرین عشقِ همیشه)
● انتشار آلبومِ لحظه دیدار با صدای چنگیز حبیبیان. (1 ترانه ـ فرصت)
● انتشار آلبومِ آدم آهنی با صدای عباس شادکمالی. (1 ترانه ـ چشم، چشم، دو ابرو) 1386 انتشار پنجمین مجموعه ترانه با نام تصور کن توسط انتشارات نگاه.
● انتشار ترانههای احمد کایا در مجموعهی دیوارها سخن نمیگویند توسط انتشارات نگاه.
● انتشار شعرهای اورهان ولی در مجموعهی ماهی مست توسط انتشارات نگاه.
● انتشار شعرهای مختوم قلی فراغی در مجموعهی چشمان تو قاتل منند توسط انتشارات نگاه.
● نوشتن مجموعه شعری با عنوان گریههای گربهی خاکستری.
● انتشار آلبوم رهسپار با صدای سام اسدی (1 ترانه - منُ ببخش)
● انتشار آلبوم اوج با صدای فرزان (1 ترانه – دختر ناز ایرون)
● انتشار آلبوم شبح با صدای بهنام صفاریان. (1 ترانه ـ شب انتظار من)
● ترجمهی کتاب جنس ضعیف از اوریانافالاچی.
● عکاسی از جواد مجابی، شیرین عبادی، محمد حقوقی و...
● همکاری با امیر محمد قاسمی زاده در ساخت مستندی درباره سیمین بهبهانی با نام یک دریچه آزادی.
● نوشتن ترانهی متن برای فیلم سینمایی رفقای فراموش شده به کارگردانی روزبه روحی پور با آهنگسازی و اجرای رضا یزدانی.
● ترجمهی مجموعهیی از اشعار لویی آراگون با یلدا گلرویی.
● نوشتن فیلمنامهیی با عنوان خاطرات یک چاقو.
میآمیزم سیاهیِ شب را
با سفیدیِ روزْ
ـ که خودْ عصارهی رنگینْکمانْ استْ ! ـ
تا خاکستریْ را بَرگزینم
برای ترسیمِ آسمانِ سرزمینِ خویش !
بَر حاشیهی سوریِ بومْ
شنْزاری تفته را نقاشی میکنم
با سَرچشمهای که خوابْگاهِ اژدهاست !
خورشیدی قُراضهْ را پَرچْ میکنَم بَر آسمانْ
با عبورِ تاریکِ کلاغانْ در حاشیه وُ
خبرْکشانِ مُرده به تازیانهی باد...
اینجا ایران است
و من
تو را دوستْ میدارم !
غزلی از:هوشنگ ابتهاج(سایه)
خون سرو
دلادیدی که خورشیدازشب سرد
چوآتش سرزخاکستربرآورد؟
زمین وآسمان گلرنگ وگلگون
جهان دشت شقایق گشت ازین خون
نگرتااین شب خونین سحرکرد
چه خنجرهاکه ازدلهاگذرکرد
زهرخون دلی سروی قدافراشت
زهرسروی تذروی نغمه برداشت
صدای خون درآوازتذرو است
دلا این یادگارخون سرواست
شعری ازفران لندسمن
شاعره ی صاحب نام آمریکائی
متولدسال۱۹۲۷
عکسها لبخندهای ابدیاند.
آدم برفیهایی که هرگز آب نمیشوند
جشنهای تولد، پوشیده در رنگ کهربایی
که از سرداب دیروز نجات یافتهاند.
چهرههایی که روزی عزیزتر از الماسها بودند
پسرانی که تو را تا صبح بیدار نگه میداشتند
خانههایی پر از دوچرخه و بچه
ارواحی که سایههاشان را بر چمنها جا گذاشتهاند.
حالا ورق بزن
ببین بچهها بزرگ میشوند
بزرگترها پیر میشوند
عاشقان میآیند و میروند
عکسها، سوراخهاییاند بر پردهی خاکستری زمان
از آنها میشود دزدکی به گذشته نگاه کرد
بچهها و بزرگترها را صدا زد
با دوستان در بطریهای شراب را باز کرد.
اینجاست: روزهای جاز و ماشیندزدی
قاپیدن دقایق جادویی خنده.
اگر خانهام را در آتش دیدی
نقرهها را رها کن
عکسها را نجات بده.
ترجمه:محسن عمادی

شعری از:نیکیتا استانسکو:
«چنان غمگینام، که در من هزار سگ
بهدنیا نیامده به هزار کودک بهدنیا نیامده پارس میکنند»
نیکیتا استانسکو، شاعر و نویسندهی رومانیایی در ماه مارس سال 1933 به دنیا آمد. مادرش روسی بود و پدرش دهقانی رومانیایی. در دانشگاه بخارست زبانشناسی خواند در سال 1957 تحصیلاتش را به پایان برد و در مجلهی تریبونا آغاز به کار کرد. در سال 1952 ازدواج کرد و بعد از یکسال از همسرش جدا شد و در سال 1962 دوباره ازدواج کرد و این ازدواج هم با شکست روبرو شد و درسال 1982 دوماه پیش از مرگش برای سومینبار ازدواج کرد. در مدت حیاتش جوایز فراوانی را دریافت کرد: در سال 1975 جایزهی مهم هردر را گرفت، کاندیدای نوبل ادبیات نیز بود. نیکیتا استانسکو را پدر شعر دههی شصت و یکی از مهمترین شاخصههای شعر پس از جنگ اروپا میدانند. او ازمهمترین پایهگذاران شعر پستمدرن اروپایی محسوب میشود. می نویسد : «تنها چیزهایی که سرانجام با خود میبریم، احساساتمان هستند. عشقهایمان، نفرتها و مصائبمان. از خودم میپرسم، در پایان زندگیام چه چیزی از من باقی خواهد ماند؟ گمان میکنم، میتوانیم قدری از احساساتمان، اندکی از تنفرمان و چیزی از شورمان را و بهخصوص عشقمان را از خود بهجا بگذاریم.» زندگی کوتاه استانسکو در شرایط دشوار دیکتاتوری کمونیستی از او چهرهای چون فدریکو گارسیا لورکا خلق کردهاست. استانسکو از معدود شاعرانی است که هم در میان خوانندگان عادی، محبوب است و هم بین منتقدان و خوانندگان تخصصی
سکوت به کندهی درختان حمله میبرد،
و در راه بازگشت
فاصله میشود، سنگ میشود
تنها چهرهام را رو به خورشید میگردانم
شانههایم برگها را در این مبارزه از هم جدا میکنند
روی دو پا تند و تیز
اسبم میجهد، بخار از خاک بلند میشود
حوا به تو بدل میشوم حوا، من، حوا!
خورشید در میانهی آسمان منفجر شدهاست، مویهکنان!
طبل سنگها نواخته میشود، خورشید بزرگتر میشود
گنبد آسمان لبریز عقابها،
در برابرش بر نردبان هوا
فرو میریزد و میگدازد
سکوت، بادی آبیرنگ میشود
در باریکهراه،
مهمیز سایهام بلند میشود
خورشید افق را به دو نیمه میشکند
گنبد آسمان سلولهای محبس محتضرش را
ویران میکند
نیزههای آبی، بی بازگشت
همهی اوهامم را دور میریزم
آنها او را میبینند، شیرین و سنگین
اسبم روی دو پا بلند میشود
حوا، جزر و مد نور، حوا!
خورشید از اشیا بالا میرود، مویهکنان
کنارههایش میلرزند، بی صدا و سنگین
روحم او را دیدار میکند، حوا
اسبم روی دو پا بلند میشود
یال کمرنگم در باد میسوزد.
ترجمه :
استادمحسن عمادی
کلمات
شعردیگری ازناظم حکمت
در این شب پاییزى
سرشار از کلمات تواَم من:
کلماتى جاودانه زمانوار، مادّهوار
کلماتى سنگین همچون دست
کلماتى درخشان به سان ستارهگان.
از دلت از سرت از تنت
کلمات تو به سوى من آمده است:
کلمات تو پربار از تو
کلمات تو، مادر
کلمات تو، زن
کلمات تو، دوست
کلماتت اندوهگین بود و تلخ
کلماتت شادمانه بود و سرشار از امید
کلماتت شجاع بود و قهرمانوار
کلماتت آدمیان بودند
ترجمه ی :
احمدشاملو

ناظم حکمت ران (به ترکی: Nazım Hikmet Ran) (زاده نوامبر ۱۹۰۱ درگذشته ۳ ژوئن ۱۹۶۳) از برجستهترین شاعران و نمایشنامهنویسان کمونیست ترکیه بود. وی در شهر سالونیکا دومین شهر بزرگ یونان امروزی که در آن زمان جزو امپراتوری عثمانی بود، به دنیا آمد. ناظم بر اثر سکته قلبی در مسکو جان باخت و در گورستان نووودویچی به خاک سپرده شد. او از سن 14 سالگی به سرودن شعر پرداخت. او در سن 19 سالگی در سفری که به شوروی داشت از نزدیک با نسل جدید هنرمندان انقلابی آشنا شد و جسارتی بیشتر را درایجاد تحول در شکل و محتوای شعر ترکیه یافت.ناظم همواره از شاعرانی بود که فعالیت هنری اش را محدود نمی کرد. او با انتشار اشعار و مقاله های خود در میان جوانان محبوبیت ویژه ای داشتدر سال ۱۹۲۰ مصطفی کمال پاشا قوایی را تشکیل داد و در صدد نجات میهن از دست بیگانگان برآمد. همه کسانی که شور نجات وطن را در دل داشتند، بسوی انقره رو میآوردند. در همین سال ناظم نیز که زندگی در استانبول و در زیر چکمه اشغالگران برایش غیر قابل تحمل شده بود به آناطولی سفر میکند. و در راه این سفر است که اولین بار با زندگی نکبتبار زنان و کودکان گرسنه و برهنه و بیمار وطن خود آشنا میشود که آنرا هرگز تا پایان عمر نمیتواند فراموش کند از آن پس همه اشعارش از زندگی این مردم الهام گرفت. از برجستگی های شعر ناظم حکمت سادگی وروانی آنست که تاثیر بسیاری از مایاکوفسکی داردیکى از ریشه هاى مردمى شعر «حکمت» ترانه هایى بود که «عاشیق»هاى ترک مى خواندند، این عاشیق ها که بخشى از فرهنگ فولکلور ترکیه محسوب مى شوند تأثیر بسزایى در شعر «حکمت» داشتند و این تأثیر در شعر او بر مردم عوام است که نشانه هاى خود را به منصه ظهور مى رساندناظم حکمت درآناطولی خواست در جنگ استقلال شرکت کند ولی پذیرفته نشد واز نیروی دریایی به خاطر افکار کمونیستی اش اخراج شد. بالاخره به عنوان معلم به یکی از دهات آناطولی فرستاده شد. معلمی در آنجا او را بیشتر به مردم فقیر نزدیک کرد چنانکه محبوبیتش در میان مردم زنگ خطری برای خوانین و متنفذین محلی محسوب میشد و آنان تصمیم به قتل او گرفتند. عرصه به روی او کاملاً تنگ شد و سرانجام ناگزیر به فرار به روسیه گردیددر سال ۱۹۲۵ که دیگر جنگ پایان یافته بود و مصطفی کمال رئیس جمهور ترکیه بود به وطن بازگشت و به انتشار اشعارش در مجله پرداخت. ولی بعد از چندی تحت تعقیب قرار گرفت و ناگزیر زندگی مخفی اختیار کرد. سپس غیاباً به پانزده سال حبس محکوم شد. ناظم دوباره به مسکو پناه برد. دوسال بعد پس از تصویب قانون عفو عمومی به ترکیه آمد. اما بهمحض آنکه قدم در خاک وطنش گذاشت دستگیر شد. این اقدام دولت ترکیه با انتقادهای شدید از داخل و خارج مواجه شد و سرانجام دولت مجبور گردید او را آزاد کند
در جهان شعر معاصر شاعرى بود که روزگار زیستن اش را صرف رسیدن به هدفش مى کند، او مى نویسد براى آزادى و استقلال سرزمین اش. استعمار و استبداد، سلطه فاشیزم، دیکتاتورى و فضاى خفقان کشورش را اشغال کرده اند و ناظم حکمت نمى تواند از این پدیده ها به آسانى بگذرد و آن را نادیده بگیرد. پس مى نویسد و این نوشتن حوصله زمامداران وقت سرزمین اش را سرمى برد. از این به بعد بارها او را به دلایل مختلف دستگیر مى کنند ناظم حکمت ناظم ۲۷ساله با دو حبس ۲۰ و ۱۵ ساله به ۳۵ سال زندان محکوم مى شود در سال ۱۹۳۸ به ۱۵ سال زندان محکوم شد و ماهها را در یک سلول کوچک و ممنوعالملاقات سپری کرد. بعداً باوجود اینکه در زندان بسر میبرد در محاکمه دیگری به جرم عصیان علیه حکومت مرکزی به ۲۰ سال زندان محکوم شد و آخرین حکم محاکمه به ۲۸ سال و چند ماه رسید ناظم حکمت شاعر آزادى در زندان روزگار سختى را مى گذراند از سال ۱۹۴۶ به بعد، اشعار او باوسایل مختلف از زندان خارج میشد و پس از ترجمه در مطبوعات فرانسه به چاپ میرسید. در آن زمان هیچکدام از مطبوعات ترکیه جرأت نداشتند نامی از او ببرند. اشعار وی در دنیا هیجان زیادی برانگیخت و آزادیخواهان و روشنفکران مبارز جهان به اعتراض برخاستند و در پاریس کمیته نجات ناظم حکمت تشکیل یافت. اعتراض به محکومیت او در سطح جهانی خشم چهره های سرشناسی چون برتراند راسل، ژان پل سارتر، پابلو پیکاسو، برتولت برشت، لوئی آراگون، و پابلو نرودا را برانگیخت اعتراضات شدید خود را به دولت ترکیه ابراز داشتند و آزادی وی را خواستار شدند. ناظم در سال ۱۹۵۰ در زندان بورسا دست به اعتصاب غذایی زد.. سرانجام با اتفاق هایى که در مجلس ترکیه رخ مى دهد، لایحه اى تصویب مى شود که به همه مجرمان عفو عمومى بخورد و واضح است که ناظم حکمت هم شامل این عفو خواهد شد، با این که دشمنان شوکه شده او مشکلاتى بر سر تصویب این لایحه ایجاد کردند اما سرانجام «ناظم حکمت» پس از ۱۳ سال از زندان آزاد شد همراه با بیمارى قلبى و ذات الریه اى که سال ها او را عذاب مى داد. در این سال ها ناظم حکمت شعر سرود، شعرهایى براى آزادى و انسانیت.ناظم حکمت شاعرى که فرهنگ سرزمین اش را با نگاه دقیق و موشکافانه و در عین حال متعهد بارورتر کرد پس از آزادى از حبس دانست که او را این گونه آزاد نخواهند گذاشت. پس از آزادى اش به او گفتند باید به خدمت نظام وظیفه برود و او که حدود پنجاه سال داشت، دانست که این دسیسه اى است براى از بین بردنش و چون در آن سن و سال نه توان مقابله داشت نه حوصله درگیرى، تصمیم گرفت از سرزمین اش کوچ کند. دسیسه دشمنانش این بود که او را به خدمت سربازى در منطقه اى بد آب و هوا ببرند و در آنجا او را از بین ببرند یا شاید او خود به خود به دلیل بیمارى هایش از بین برود. ناظم حکمت که در پلیس دریایى ترکیه خدمت کرده بود و دیگر خدمت سربازى براى او قانونى نبود.دشمنان با طرح توطئهای خواستند او را سر به نیست کنند، ناظم بار دیگر مجبور شد وطن و مردمش را که به خاطر آنان زنده بود ترک کند وبه کمک دوستانش با قایقی از دریای سیاه به بلغارستان گریخت . او پس از اقامتی کوتاه در بلغارستان به شوری رفت و ۱۳سال باقی مانده ازعمر خود را در غربت سپری کرد ا و در شوروی با زنی بنام ورا ولادیمیرونا تولیاکووا ازدواج کرد. ورا دو،سه هفته بعد ازمرگ ناظم،درخفا،شروع به نوشتن گفتگوهای خودبا ناظم می کند.بعدها همۀ نوشته هایش به یک کتاب هزارصفحه ای تبدیل می شود.عزیزنسین برای عنوان کتاب «گفتگویی با ناظم پس ازمرگ ناظم »را به او پیشنهاد می کند. اما این کتاب 22 سال اجازۀ چاپ نیافت وبین سال های 1963-1970 هیچ کتابی درمورد ناظم منتشرنشد.ورا همسر دوم ناظم به اویا کویمن فعال جنبش زنان که در کنگرۀ جهانی زن درمسکو شرکت کرده بود می گوید: روزهایی که وقتم صرف نوشتن کتابم می شد،بیش ترازاین می ترسیدم که نتوانم ناظم را آن طورکه بود بشناسانم.بایست طوری می نوشتم که هیچ لطمه ای به ناظم که انسان بزرگی بود بزند.وهمان طور که می دانید این کتاب لااقل برای خود من ورای سایرکتاب هاست.این کتاب،درواقع برای من بعدازمرگ او زنده کردن تمامی لحظه ها وخاطره ها ونهایتاً زندگی دوباره ای بود؛ آن هم درخفا ودورازچشم دیگران اسم تعدادی زیادی ازافراد سرشناسی که درطول زندگی مشترک ما با ناظم حشرونشر داشتند،دراین کتاب ثبت شده است ورا میگوید اولین بارناظم رادر سال 1955 دیدم. درتمام عمرم فقط یک باربامردی مثل ناظم آشنا شدم.او انسان واقعی بود.با شوروشوق دربارۀ ادبیات،هنر،نقاشی وسیاست حرف می زد.متفکربزرگی بود وبا بیان اندیشه هایش هرمخاطب تشنه ای را سیراب می کرد.هیچ کس مثل اونبود.همه یا فقط درموردسیاست حرف می زدند یافقط دربارۀ هنر. ناظم بااین که داروهای خواب آورزیادی مصرف می کرد،نمی توانست بیش ترازچهار،پنج ساعت چشم روی هم بگذارد وبخوابد.این بی خوابی ها تماماً ناشی ازشب های بی خوابی اودر زندان و بیمارستان ها بود.معمولاً شب ها احساس بدی داشت.بیش ترازاین می ترسید که توی خواب بمیرد.درلحظاتی که بیداربود به خوبی می توانست به خودش مسلط باشد ودربرابرمرگ ایستادگی کند.او دائم به مرگ می اندیشید،ودرعین حال با شتاب تمام پیش می رفت وزندگی می کرد.سیروسفر جزء لاینفک زندگی اش شده بود.وقتی هم که جایی نمی رفت،مدام درکنفرانس ها شرکت می کرد وخانۀ ما همیشه محل اجتماع دوستان بود،حتی شب ها بعدازخوابیدن یا رفتن دوستان ویا همیشه بعدازتمام کردن کارهای روزانه اش دوست داشت باهم بیرون برویم.آخرسر، نیمه های شب،یعنی موقعی که بایست استراحت می کردیم،روی این ایوان درازمی کشید وبا من ترکی حرف می زد. ناظم می گفت زندگی روستایی مردم دوکشور روسیه وترکیه شباهت زیادی به هم دارد.غذای آن ها سیب زمینی وبرنج است ومردمان بسیارساده ای هستند. درنظراوبیش تربه همین خاطر کشورترکیه حتی ازامریکا هم وسعت وقدرت بیش تری داشت . ناظم با رادیو ترکیه را گوش می کرد.شب ها همیشه ازترکیه،خانواده ،دوستان وخصوصاً ازاستانبول می گفت حالا دیگرمن هم سال هاست که حس می کنم دارم دراستانبول زندگی می کنم.ناظم به من می گفت باید به استانبول بروی. من هم خیلی دلم می خواهد استانبول را ازنزدیک ببینم ولی الان نمی توانم.باید همۀ حرف هایم را با ناظم بزنم ،واین موقعی است که کتاب من را درترکیه بخوانند. زندگی ما شبیه یک کوه یخ شناوربود.من هم درکتابم بیش ترآن بخش مهمی را که زیرآب مانده ثبت کرده ام.سرانجام شاعر آزادى سرزمین ترکیه در ژوئن۱۹۶۳ در اثر سکته قلبی جان سپردناظم حکمت در این ۱۳ سال به کشورهاى زیادى رفت، شعر خواند و سخنرانى کرد در همین ایام بود که در فستیوال جوانان برلین با «پابلو نرودا» شاعر شیلیایى آشنا شد همان که پس از مرگ ناظم حکمت مرثیه اى دردناک براى او سرود آثار او که به بیش از ۳۰ زبان ترجمه و چاپ شد لیکن تا وقتی زنده بود نگذاشتند در وطن و به زبان خودش منتشر شودآنتونیو گاموند اشاعر سرشناس اسپانیایی که فقر کودکی و سختی دوران را در تصویر شعر گنجانده , برنده جایزه 120 هزار دلاری سروانتس در سال 2007، آثار ناظم حکمت را به اسپانیایی ترجمه کرده است.
زیباترین
زیباترین دریا
دریایى است که هنوز در آن نراندهایم
زیباترین کودک
هنوز شیرخواره است
زیباترین روز
هنوز فرا نرسیده است
و زیباتر سخنى که مىخواهم با تو گفته باشم
هنوز بر زبانم نیامده است
ترجمه :احمدشاملو

زمستان
سلامت را نمی خواهند پاسخ گفت
سرها در گریبان است
کسی سر بر نیارد کرد پاسخ گفتن و دیدار یاران را
نگه جز پیش پا را دید ، نتواند
که ره تاریک و لغزان است
وگر دست محبت سوی کسی یازی
به کراه آورد دست از بغل بیرون
که سرما سخت سوزان است
نفس ، کز گرمگاه سینه می اید برون ، ابری شود تاریک
چو دیدار ایستد در پیش چشمانت
نفس کاین است ، پس دیگر چه داری چشم
ز چشم دوستان دور یا نزدیک ؟
مسیحای جوانمرد من ! ای ترسای پیر پیرهن چرکین
هوا بس ناجوانمردانه سرد است ... ای
دمت گرم و سرت خوش باد
سلامم را تو پاسخ گوی ، در بگشای
منم من ، میهمان هر شبت ، لولی وش مغموم
منم من ، سنگ تیپاخورده ی رنجور
منم ، دشنام پس آفرینش ، نغمه ی ناجور
نه از رومم ، نه از زنگم ، همان بیرنگ بیرنگم
بیا بگشای در ، بگشای ، دلتنگم
حریفا ! میزبانا ! میهمان سال و ماهت پشت در چون موج می لرزد
تگرگی نیست ، مرگی نیست
صدایی گر شنیدی ، صحبت سرما و دندان است
من امشب آمدستم وام بگزارم
حسابت را کنار جام بگذارم
چه می گویی که بیگه شد ، سحر شد ، بامداد آمد ؟
فریبت می دهد ، بر آسمان این سرخی بعد از سحرگه نیست
حریفا ! گوش سرما برده است این ، یادگار سیلی سرد زمستان است
و قندیل سپهر تنگ میدان ، مرده یا زنده
به تابوت ستبر ظلمت نه توی مرگ اندود ، پنهان است
حریفا ! رو چراغ باده را بفروز ، شب با روز یکسان است
سلامت را نمی خواهند پاسخ گفت
هوا دلگیر ، درها بسته ، سرها در گریبان ، دستها پنهان
نفسها ابر ، دلها خسته و غمگین
درختان اسکلتهای بلور آجین
زمین دلمرده ، سقف آسمان کوتاه
غبار آلوده مهر و ماه
زمستان است

شارل بودلر
(به فرانسوی:Charles Baudelaire ) در ۹ آوریل ۱۸۲۱ در شهر پاریس به دنیا آمدوزندگی رقت باری راگذراندو در ۳۱ اوت ۱۸۶۷ درگذشت. شارل تحت تاثیر پدر به سمت هنر گرایش پیدا کرد، زیرا بهترین دوستان پدرش هنرمند بودند. شارل بیشتر روزها با پدرش به دیدن موزهها و نگارخانهها میرفت. در ۶ سالگی پدرش را از دست داد. یکسال بعد از مرگ پدر، مادرش با سروانی به نام ژاک اوپیک ازدواج کرد. شارل همواره از این پیوند ناخشنود بود. در ۱۱ سالگی مجبور شد همراه خانواده به لیون مهاجرت کند. در مدرسه شبانه روزی با همکلاسیهایش سازگار نبود و دچار کشمکشهای زیادی با آنها میشد. تا اینکه در آوریل ۱۸۳۹ سالی که میبایست دانش آموخته شود، از مدرسه اخراج شد. در ۲۱ سالگی میراث پدر را به ارمغان برد، اما او با بی پروایی این میراث را به نابودی کشاند. شارل در ۲۱ سالگی ازدواج کرد. او علاوه بر شعر به کار نقد روی آورد. شارل بودلر از مطرح ترین ادیبان مکتب سمبولیسم بود. او در سال ۱۸۶۷ بر اثر یک سکته قلبی واز کار افتادن نیمی از بدنش از دنیا رفت
برای بلندکردن یک وزنه ی سنگین
همت سیزیف لازم است
بایددل به کارداد
راه هنربس طولانیست وزمان کوتاه
دورازمقبره دهای سرشناس
حوالی قبرستانی پرت
قلب من مثل طبلی مستور
آهنگ عزامیزند
نگینهای بسیاردرخاک خفته است
درظلمت وفراموشی
دورازکلنگها وکاوشگران
دریغ که گلهای بسیار
عطرشان را به لطافت یک راز
درتنهائی ژرف خویش میریزند
ترجمه نفیسه ی نوابپور