بوی ماه شعری ازرضا مقصدی

 

 

بوی ماه شعری ازرضا مقصدی 

 

ای که بوی ماه می دهی

در کدام شب

نطفه ی تو بسته شد؟

ای تو!ای که بوی ماه می دهی !

آسمانم از ستاره ها تهی

روزهای من کبود بود

رود هم برای برگهای من

حرف ِ تازه ای نداشت

ناگهان سرود ِ ناگهانه ات چه خوش نشست

برمن وُ همیشه های ریشه ام.

دانه های گندمم به خاک

سبز نیست ؟ چه باک

من به این خوشم که آرزوی آبی ِ مرا

زیر ِ سایه ـ روشنت پناه ،می دهی .

پیش ِ چشم ِ باغ ِ باورم

دوستی شکست و ُ ریخت

خنجری دوباره آمد وُ میان ِ کتف های من نشست

خواستم که بگذرم زسیب

وز کنار ِ هر انار ِ تازه ،تلخ بگذرم

دستت ای بها ر ِ بلخ !

سیب را به سمت ِ من گرفت .

عطر ِ سرخوشی ست در مشام ِ من

عطر ِ روشنای ِ صبحگاه.

درشبی که جان ِ عاشق ِ مرا فرو گرفته است

راه را به نور ِ تازه فرش کن !

ای تو ! ای که بوی ماه می دهی !

دل غزلی ازصائب تبریزی

 

 

دل

غزلی ازصائب تبریزی

چرخ است حلقه ی درِ دولت سرای دل

عرش است پرده ی حرم کبریای دل

دل آنچنان که هست اگرجلوه گرشود

نه اطلس سپهرنگرددقبای دل

درزیرآسمان نفسش تنگ میشود

هرکس کشیده است نفس درفضای دل

هرگزنمیشودسفراهل دل تمام

درخاک هم به گردبودآسیای دل

چندانکه میروی به نهایت نمیرسد

بی انتهاست عالم بی انتهای دل

باآنکه پای برسرگردون نهاده است

برخاک میکشد زدرازی قبای دل

دست ازکتابخانه ی یونانیان بشوی

صدشهرعقل کردسرروستای دل

بانورآفتاب به انجم چه حاجت است

باخلق آشنانشودآشنای دل

ماخودچه ذره ایم که نه محمل سپهر

 رقص الجمل کنند زبانگ درای دل

خودرااگرگرفت جگردارعالم است

آن راکه ازخرام تو لغزید پای دل

صائب اگر به دیده ی همت نظرکنی

افتاده است قصرفلک پیش پای دل

A poem from Iraj Mirza by the name of The Cover

A poem from Iraj Mirza by the name of  The Cover

ادامه مطلب ...

دست-شعری ازفریدون مشیری

  

 

دست-شعری ازفریدون مشیری 

 

از دل و دیده ، گرامی تر هم

آیا هست ؟

- دست ،

آری ، ز دل و دیده گرامی تر :

دست !

زین همه گوهر پیدا و نهان در تن و جان ،

بی گمان دست گرانقدرتر است .

هر چه حاصل کنی از دنیا ،

دستاورد است !

هر چه اسباب جهان باشد ، در روی زمین ،

دست دارد همه را زیر نگین !

سلطنت را که شنیده ست چنین ؟!

شرف دست همین بس که نوشتن با اوست !

خوشترین مایه دلبستگی من با اوست .

در فروبسته ترین دشواری ،

در گرانبارترین نومیدی ،

بارها بر سرخود ، بانگ زدم :

- هیچت ار نیست مخور خون جگر ،

دست که هست !

بیستون را یاد آر ،

دست هایت را بسپار به کار ،

کوه را چون پَر کاه از سر راهت بردار !

وه چه نیروی شگفت انگیزی است ،

دست هایی که به هم پیوسته است !

به یقین ، هر که به هر جای ، در آید از پای

دست هایش بسته است !

دست در دست کسی ،

یعنی : پیوند دو جان !

دست در دست کسی

یعنی : پیمان دو عشق !

دست در دست کسی داری اگر ،

دانی ، دست ،

چه سخن ها که بیان می کند از دوست به دوست ؛

لحظه ای چند که از دست طبیب ،

گرمی مهر به پیشانی بیمار رسد ؛

نوشداروی شفا بخش تر از داروی اوست !

چون به رقص آیی و سرمست برافشانی دستٰ 

پرچم شادی و شوق است که افراشته ای !

لشکر غم خورد از پرچم دست تو شکست !

دست ، گنجینه مهر و هنر است :

خواه بر پرده ساز ،

خواه در گردن دوست ،

خواه بر چهره نقش ،

خواه بر دنده چرخ ،

خواه بر دسته داس ،

خواه در یاری نابینایی ،

خواه در ساختن فردایی !

آنچه آتش به دلم می زند ، اینک ، هر دم

سرنوشت بشرست ،

داده با تلخی غم های دگر دست به هم !

بار این درد و دریغ است که ما

تیرهامان به هدف نیک رسیده است ، ولی

دست هامان ، نرسیده است به هم !
فریدون مشیری

نماند:غزلی ازصائب تبریزی

  

 

بماند...

غزلی ازصائب تبریزی

حسرت عمرمرادردل افگاربماند

رفت سیلاب به دریا وخس وخاربماند

عنکبوتی که درفکرشکارمگسی است

زاهدخشک که درپرده ی پنداربماند

دل به نظاره ی اوشدکه دگربازآید

آب گردید ودل ازلعل گهرباربماند

میتواند گره ازکار دوعالم واکرد

دست هرکس زتماشای تو ازکارآ»د

دانه ی سوخته ازخاک برآمد صائب

دل بی حاصل ما درته دیواربماند

غزلی ازصائب تبریزی

 

 

 

غزلی ازصائب تبریزی

ای خوشه چین سنبل زلف تو مشک ناب

شبنم گدای گلشن حسن توآفتاب

درمحفل تو ناله فرامش کندسپند

درآتش تو گریه ی شادی کندگلاب

ازوصل گشت گریه ی من جانگدازتر

ازآفتاب تلخ شودبیشترگلاب

دیوانه ی قلمرو صحرای وحشتیم

ماراسوادشهربودآیه ی عذاب

پیوسته ازهوای خودآزارمی کشم

درخانه است دشمن من فرش چون حباب

دست ازطمع بشوی که ازشومی طمع

درحق خوددعای گدانیست مستجاب

شدغفلتم زعمرسبک سیربیشتر

سنگین نمودخواب مرااین صدای آب

ارجنهه ی کریم گره زودواشود

یک لحظه بارخاطردریابودحباب

شاهی که بررعیت خودمیکندستم

مستی بودکه میکندازران خودکباب

صائب مکن توقع آسایش ازجهان

دلهای آب کرده بود موج این سراب

مرامگذارومگذر(یدالله عاطفی)

 

 

 

مرامگذارومگذر 

(یدالله عاطفی)   

 

http://www.4shared.com/get/vrw5-Cxn/mara_Magzar_O_Magozar.html

 

دلگیر دلگیرم مرا مگذار و مگذر

از غصه میمیرم مرا مگذارو مگذر

 

با پای از ره مانده در این دشت تبدار

ای وای میمیرم مرا مگذار و مگذر

 

سوگند بر چشمت که از تو تا دم مرگ

دل بر نمیگیرم مرا مگذار و مگذر

 

بالله که غیر از جرم عاشق بودن ای دوست

بی جرم و تقصیرم مرا مگذار و مگذر

 

با شهپر اند یشه دنیا گردم اما

در بند تقد یرم  مرا مگذار و مگذر

 

آشفته تر ز آشفتگان روزگارم

از غم به زنجیرم مرا مگذار و مگذر

 

 

عجب آشفته بازاریست دنیا

 

 

 

آشفته بازار

http://www.backupflow.com/g.htm?id=8845

ترانه سرا:اردلان سرفراز

آهنگ ساز:فریدزولاند

خواننده:داریوش

دلم تنگ است
دلم می‌سوزد از باغی که می‌سوزد
نه دیداری نه بیداری
نه دستی از سر یاری
مرا آشفته می‌دارد
چنین آشفته بازاری
تمام عمر بستیم و شکستیم
به جز بار پشیمانی نبستیم
جوانی را سفر کردیم تا مرگ
نفهمیدیم به دنبال چه هستیم
جوانی را سفر کردیم تا مرگ
نفهمیدیم به دنبال چه هستیم
عجب آشفته بازاریست دنیا
عجب بیهوده تکراریست دنیا
چه رنجی از محبتها کشیدیم
برهنه پا به تیغستان دویدیم
نگاه آشنا دراین همه چشم
ندیدم و ندیدیم و ندیدم
سبکباران ساحلها ندیدند
به دوش خستگان باریست دنیا
مرا در موج حسرتها رها کرد
عجب یار وفاداریست دنیا
عجب آشفته بازاریست دنیا
عجب بیهوده تکراریست دنیا
میان آنچه باید باشد و نیست
عجب فرسوده دیواریست دنیا
عجب خواب پریشانیست دنیا
عجب یار وفاداریست دنیا
عجب دریای طوفانیست دنیا
عجب آشفته بازاریست دنیا
عجب یار وفاداریست دنیا
عجب دریای طوفانیست دنیا

پائیزدرخم راه است:

 

 

 

ترانه ی خار 

خواننده :کوروش یغمائی 

 

  

خار
مثل خارم رو زمین ، توی صحرا
تو مثل بارون تندی ، داری سبزم میکنی
ای ای ای،،،
اگه تنهام رو زمین ، توی شبها
تو مثل ماه بزرگی که نگاهم میکنی
ای ای ای،،،
توی شنزارای خالی ، اگه بارون نگیره
نمیمونه خار تنها ، توی خشکی میمیره
چی بگم من تک و تنها ، وقتی تاریکی میاد
توی تاریکی میترسم ، اگه مهتاب بمیره
ای ای،،،
مثل خارم رو زمین ، توی صحرا
تو مثل بارون تندی ، داری سبزم میکنی
ای ای ای،،،
اگه تنهام رو زمین ، توی شبها
تو مثل ماه بزرگی که نگاهم میکنی
ای ای ای،،،
توی شنزارای خالی ، اگه بارون نگیره
نمیمونه خار تنها ، توی خشکی میمیره
چی بگم من تک و تنها ، وقتی تاریکی میاد
توی تاریکی میترسم ، اگه مهتاب بمیره
ای ای،،، 

 

ترانه رابشنوید: 

 

http://www.backupflow.com/g.htm?id=741