چهارشنبه سوری
گشایم تابه وصف اوزبان را
به آب شعله میشویم دهان را
این جشن بزرگ باستانی ومردمی رابه مردم صلح وشادی دوست وطنم
تبریگ
میگویم
زردی من ازتوسرخی توازمن
به بهانهی سرودهی دیگری ازمسیح اسماعیلی
پیشینهی فکری زنانهی زنان وطن به رابعه،طاهره(قره العین)،پروین اعتصامی،فروغ فرخزاد،سیمین دانشور،سیمین بهبهانی،مهشیدامیرشاهی،گلی ترقی،غزالهی علیزاده،مهین بهرامی،آذرنفیسی،شهرنوش پارسی پوروتعداداندک دیگری خلاصه میشود.باچنین عقبهی لاغری است که بایددرموردسرودهی شاعران جوان قضاوت کرد.به انگارهی من مسیح اسماعیلی دارد به زبان قوام یافته خودبرای بیان احساسا زنانه نزدیک میشود.این هفته خوشحالم که بامعرفی طاهره ویکی ازمعروفترین کارهایش به نقل ازبانومنصورهی اشرافی یکی دیگرازسروده های مسیح اسماعیلی رابه نام "تناسخ سیب"دراین لوح محفوظ به یادگارمیگذارم
طاهره (قره العین)
تهیه وتنظیم:بانوی بانوان منصورهی اشرافی
قره العین در سال ۱۲۳۳ ه .ق در قزوین به دنیا امد .نزد پدر فقه و اصول و کلام و ادبیات عرب را فرا گرفت و اثار شیخ احسانی و سید رشتی را مطالعه کرد و به عقاید شیخیه گرایش یافت. تا حدی که زندگیش دگر گون شد و در پی مکاتباتی که با او داشت دو پسر و یک دختر ش را به شوهر سپرد و به قصد دیدن سید رشتی به کربلا رفت . اما با رسیدن او سید در گذشته بود . قره العین در ان هنگام ۲۹ ساله بود . او در خانه سید اقامت کرد و به تدریس پرداخت…پس از پیدا شدن سید باب در شیراز ، قره العین از یاران نخستین او گشت… در سال ۱۲۶۳ ه .ق به ایران باز گشت …او بدون حجاب در برابر مردم سخن می گفت . بعد از کشته شدن باب او را از قزوین به تهران اوردند و در سال ۱۲۶۸ ه. ق. در سن ۳۶ سالگی به دستور ناصر الدین شاه و وزیرش ، میرزا آقا خان نوری ، در باغ ایلخان( محل کنونی بانک ملی) کشته شد.
آثار نظم و نثر قره العین گویا از میان رفته است و تنها برخی از انها به جای مانده است.
گربه توافتدم نظر، چهره به چهره،رو به رو
شرح دهم غم ترا، نکته به نکته،مو به مو
از پی دیدن رخت،همچوصبا فتاده ام
کوچه به کوچه،در به در، خانه به خانه،کوبه کو
دوردهان تنگ تو،عارض عنبرین خطت
غنچه به غنچه،گل به گل،لاله به لاله،بو به بو
می رود از فراق تو، خون دل ازدو دیده ام
دجله به دجله،یم به یم،چشمه به چشمه،جوبه جو
مهرترا دل حزین، بافته بر قماش جان
رشته به رشته، نخ به نخ، تار به تار، پوبه پو
در ل خویش طاهره ،گشت ومجست جز ترا
صفحه به صفحه،لا به لا، پرده به پرده،تو به تو.
تناسخ سیب
گندم
گناه
وسیب گونه ای ازهوس
دل می دهم دوباره
دوباره
به یک نگاه
تن می دهم دوباره
دوباره
به اشتباه
آخرین شعرجیمزجویس
دردنیاجویس رانویسنده میشناسند،غافل ازاینکه وی باآن نثرآهنگین شاعرهم بوده شعرزیرآخرین شعرجویس است که دردنیا هنوزهم مورد بحث است این شعرزمانی سروده شده که جویس درنوسان بین اندوه وشادی پدرخودراازدست میدهدوازطرف دیگرنوه اش به دنیامی آید.
گفتنیهای رازآمیزاین شعربسیاراست واین همان چیزیست که به انگارهی جویس به هنرمنداجازه میدهدسالیان بیشتری نامش باقی بماند
اینک کودک!
برگردان شعر:بانوپیرایهی یغمائی
ازافق های رفتهی تاریک
کودکی زاده می شوداین دم
قلبم ازشادمانی واندوه
می شودپاره،می دَرَدازهم
دردل گاهواره اش آرام
کودک،آن جان زنده،خوابیده
مگرعشق ومحبت وایثار
بگشایدبه روی اودیده
درنفس های تازه وزنده
شیشهی عمراوپدیدشود
اونبوده ست وآه ... اکنون هست
تازمانی که ناپدیدشود
پدری پیررفته ازدنیا
کودکی نوغنوده برجایش
ای پدرآخرین سخن این است :
شادی ام رابه من ببخش ... ببخش
هلالی
هدیه ای برای خنگول
هلالی مقارن نیمهی دوم قرن شانزده میلادی میزیست.غزلهای لطیف پرشورش اورادرمیان سخن شناسان مقام ومرتبه ای خاص بخشیده
ای که ازیارنشان میطلبی یارکجاست
همه یارندولی یاروفادارکجاست
تانپرسندبخوبان غم دل نتوان گفت
وربپرسندبگوقوت گفتارکجاست
رفت آن تازه گل ومانده به دل خارغمش
گل کجاعشوه گروسرزنش خارکجاست
صبردرخانهی ویرانهی دل هیچ نماند
خواب دردیدهی غم دیدهی بیدارکجاست
پاربرداغ دل سوخته مرهم بودی
یارب امسال چه شدمرحمت یارکجاست
درخرابات مغان هوش مجوئیدزما
همه هستیم درین میکده هشیارکجاست
بهترآنست "هلالی"که نهان ماندراز
سرخودفاش مکن محرم اسرارکجاست
رابعه
هدیه ای برای خنگول
رابعه دخترکعب قُزداری(قُزدارازنواحی سند)درقرن ده میلادی یعنی هزاروصدسال پیش میزیست.رابعه نخستین زنیست که درشمارشاعران ایران درتاریخ ادبیات ماثبت شده،سخنش ازلطافت واشتمال هرمعانی دل انگیزوفصاحت وحسن تاثیرمعروفست،سوزولطف ِغزلهای وی قابل توجه وموردعلاقهی اهل ذوق خاصه صوفیه است.
عشق ِاو
عشق ِاوبازاندرآوردم به بند
کوشش ِبسیارنامدسودمند
عشق:دریائی کرانه ناپدید
کی توان کردن شناای هوشمند
عشق راخواهی که تاپایان بری
بس که بپسندیدبایدناپسند
زشت بایددیدوانگارید*خوب
زهربایدخوردوانگاریدقند
توسنی** کردم ندانستم همی
کزکشیدن تنگ ترگرددکمند
*انگارید=تصورکرد
**توسنی=سرکشی
مه وخورشید
مسیح اسماعیلی
http://ashghebaroon.persianblog.ir
حالادیگرمسیح برایم بیشترازیک نام آشناست.اورادوست شاعره ام میشناسم که دربحران شعر وطن نه تنها درشکل مدرن که به سبک قدماهم شعرمیسراید.وچه زیبامیسرایدکه هروقت خورجین طبعش رااز یادگرفته های فرهنگ قدیممان خالی میکنددرشجاعت وتوانش مرابه یادقره العین می اندازد.
اینبارمسیح باسرودهی جاندارومحکم زیرمشام جانتان رامعطرمیکندکه درطبع آزمائی به شیوهی کهن به استقبال ِطبع لطیف ِوخروشان بیدل اصفهانی شاعر آینه هارفته است.شاید دربحران شعروطن برایمان جالب باشد که دکتراسماعیل خوئی برای بیان بسیاری ازاندیشه هایش به سبک کهن متوصل شده وبیان داشته که برای بیان ایده های خاصی سبکهای کهن کارآئی ویژه ای دارند.وبرای اثبات این نظریه رباعیات خوشی سروده که بیشتر به ترانه های خیام پهلو میزند.
***
بـازی خـورشـیـدوابـروبـاد نـیـسـت
آسمان غمگین چرا شد؟ قصه چیست؟!
دل زراه دیــدگــان آمـــد بــرون
درفـراق روی تـو جـیـحـون گریــسـت
وای امـابـا کـه گـویـم ایـن سـخـن؟
گـریـه هـم دلـتـنـگـی ام راچـاره نـیـسـت
بـاتـو بـی دل بـی تـو دلتــنـگـم بـگـو
خـودبـگـو!مـغلـوب ایـن بیـراهـه کیـسـت؟!
عزلی ازحافظ
هدیه ای برای خنگول!
نسیم صبح سعادت بدان نشان که تودانی
گذربه کوی فلان کن درآن زمان که تودانی
تو پیک خلوت رازی ودیده برسرراحت
بمردمی نه به فرمان چنان بران که تودانی
بگوکه جان عزیزم زدست رفت خدایا
زلعل روح فزایش ببخش آنکه تودانی
من این حروف نوشتم چنانکه غیرندانست
توهم زروی کرامت چنان بخوان که تودانی
خیال تیغ توباماحدیث تشنه وآب است
اسیرخویش گرفتی بکش چنانکه تودانی
امیددرکمرزرکشت چگونه ببندم
دقیقه ایست نگارادرآن میان که تودانی
یکیست ترکی وتازی درین معامله حافظ
حدیث عشق بیان کن بدان زبان که تودانی
درسوگ نابغهی بزرگ صادق هدایت
مسعودفرزاد
بعدازاینکه صادق هدایت درپاریس به زندگی خویش خاتمه داد،مسعودفرزادیکی ازنزدیک ترین دوستان هدایت درکینگزبری سوگنامهی زیررابرای وی سرود،ایت سوگنامه تاریخ فروردین هزاروسیصدوسی رازیرخوددارد
سرگشته درین مرحله چون گوی بماندیم
زآنسوی نرفتیم وازین سوی بماندیم
توآب روان بودی ورفتی سوی دریا
ماسنگ وکلوخیم،ته جوی بماندیم
چوباد،توزی کشورجان رفتی آزاد
ماخاک صفت برسراین کوی بماندیم
زنجیرعلائق راچون شیرگسستی
ما،مورمنش بسته یک موی بماندیم
صدخوان ِهنرچیدی،وماگرسنه طبعان
بعدازتو،پی رنگ وپی بوی بماندیم
شایسته همراهی سیمرغ،مگس نیست
ماندن حدمابود،ازآن روی بماندیم
نشناخته قدرگهرت عمری،ناچار
ازدیده گهربارگهرجوی بماندیم
حکیم ناصرخسروقبادیانی ومردان نامدارعصراو
درسالهای ۴۸۵هجری قمری حدودهزارسال پیش دردوران سلجوقیان مردان نامداری میزیستندچون خواجه نظام الملک،حسن صباح،خیام،ابوریحان بیرونی وحکیم ناصرخسروقبادیانی که هریک درراهی که میرفته اند تاثیرات شگرفی درزندگی واندیشهی ایرانی وحتی جهان داشته اند.ازبین این بزرگان حکیم ناصرخسرقبادیانی سفرنامه ای داردکه درپایان آن شعری نوشته،آن رابه کسانی تقدیم میکنم که کارآموختن راحرفهی اصلی خودمیدانند.
رنج وعنای* جهان اگرچه درازاست
بابدوبانیک بی گمان به سرآید
چرخ مسافرزبهرماست شب وروز
هرچه یکی رفت براثردگرآید
ماسفربرگذشتنی گذرانیم
تاسفرناگذشتنی به درآید
*=عنایعنی سختی
مریم
مریم صاحب وبلاگ افسون گل به آدرس:
http://maryam-e.persianblog.ir/
شاعرهی جوانیست،آرام وکوتاه کاربااستعدادی درخشان وطبعی لطیف که باسرایش"تقدیم به مهربانم"
به زبان ِشعری خویش نزدیک شده وسیمای علاقمندی رابه نمایش میگذاردکه برای دست یابی به شهامت هنروری وگذارازدوران سنت حاکم به مدرنیته کمرهمت راتنگ بسته.به طوری که ملاحظه میکنید
بخش پایانی سروده وی ازابهام وایهامی شاعرانه وسحرکلام ورازبیانی مختص زنان شرقی معطر است
برای اوکه درآغازراهی صعب وطولانی ایستاده آرزوی توفیق دارم
تقدیم به مهربانم
این تکه کاغذ راهر جامی روم
با خودمی برم
لای کتاب شعر
دفتر یادداشت
ته کیف زنانه
گوشه ای باخودکارقرمز نوشته ام :
" نبض ِواژه هایت زیر ِانگشت ِشستم می زند،تندوگرم"
جایی دیگر
کلماتی درحال سقوطاند :
"وقتی تو نیستی ..."کلماتی راخط زده ام
هیچ کس قادربه خواندنشان نیست
کلماتی که شبانه تنهادرگوش تونجوامی کنم .
٨٧/١٠/١۵