دوشعر ازکیانوش شمس اسحاق 

نیما گفته است که :

 "عنصر اساسی آفرینش شعر رنج و اندوه آدمی است... 

.مایه شعرهای من رنج های من است"

عشق...

 وقتی

پرندگان صدا

به تازیانه رعد

پراکنده می شوند:

عشق پرنده ی تنها

که دانه های

          گریه ی باران را

                  بر می چیند

تا در حصار حسرت خویش

به نفرین قلبها بنشیند

     *   *    *

به بازار قلبها  - اکنون

عشق ؛ کاسد ترین متاع است

بیچاره سائل پیریست

 نشسته

       کنار خیابان. 

اندیشه ای به شعر

در سهمی از هنر

ما را بسنده  بود...

هدف: شکفتن انسان؛

طلوع زیبایی

در مسیر محمل عشق

 اما؛ آگاهی عامل توفان بود

و چهره ی مردم

همچون درای قافله

                در راستای بیداری...

و خیل ساده انگاران

قربانی صبوری خویش

خواهند شد...

............

..........

ما بر مدار هستی خویش

 چون ابر حادثه ایم

که با ضرورت تاریخ می باریم

وگرنه به تنهایی؛ در برابر شعر

                               هیچکاره ایم

باری کنون ستاده ام اینجا

                         شکسته وار

و ریشه در لهیب وحشی آتش

                               دوانده ام

می سوزم از امید

      که بر خیزم

 وین اسب خسته را

            بار دگر براه بر انگیزم...

ترانه ای از شهیارقنبری 

عشق اما پیداست 

سازهای غربت
سازهای ناکوک
شعر بادامی تلخ
سوگوار دل‏پوک
برگ‏ها زرد زرد،
وقتی هوا نیست
بوسه سرد سرد
صدا صدا نیست
زخم هم چه بیهوش
هیچ کس با ما نیست
شب چنان تیره
که شب پیدا نیست
شب هم پیدا نیست
عشق اما پیداست
حرف، حرف فرداست
کار بچه‏هاست
طاق‏ها بی‏کاشی
راه‏ها مثل هم
حرف‏ها شاعرکُش
بغض‏ها بی‏شبنم
دست‏ها افتاده، سرها خمیده
چشم‏ها خشکیده، عطرها پریده
ماه هم دور دور
آه اما نزدیک
روز هم بی‏روزن
سرد، سرد و تاریک
چه سرد و تاریک
عشق اما پیداست

عشق اما پیداست
حرف حرف فرداست
پکار بچه هاست
دست نقاش از همه تنهاتر
پرده‏ها را شسته زیر باران
آخرین شاعر پرید و دود شد
شعرش از هر دشنه‏یی آویزان
شاپرک افتاده در جوهردان
یاس بی‏سر ، وقفِ مرهم‏گاه
ای یقین سبز مثل معجزه
سایه‏ی آمد‌‌‌‌ن تو در راه
روز باید باشد،
عشق اما پیداست


 Your image is loading...

 

پیشنهادی تازه برای دوره بندی شعر نیما؛ گوش بر زنگ کاروان 

فرج سرکوهی 

شعرهای نیما گاه در همراهی و گاه در چالش با روح غالب بر زمانه خلق شده اندنیما یوشیج در ۲۱ آبان ۱۲۷۴ خورشیدی چشم به جهان گشود. سالگرد تولد نیما، فرصتی است تا با طرح پیشنهادی در باره «دوره بندی شعر نیما» به شاعری نزدیک تر شویم که چشم اندازهای غنی شعر او را نمی توان به یکی از ابعاد آن تقلیل داد.شعر نیما، چون هر شعر متعالی، با هر بار خوانده شدن و در هر عصر و زمانه ای از نو بازآفرینی شده، به تاویل و تفسیرهای متفاوت راه داده و آن ها را بر خود می افزاید و از همه تفسیرها فراتر می رود. کلیت شعر نیما را هیچ مفهوم و تلاشی، به مثل دوره بندی شعر او، بیان نمی کند اما هر بحث جزئی درباره نیما «دریچه ای بر باغ پردرخت» شعر او می گشاید.

در این یادداشت معیارهای دوره بندی شعر نیما از زبان، فرم، ساختار، موسیقی، تکنیک، صناعت شاعری، اجرا و ذهنیت شعری نیما استخراج شده است. هرچند چهار دوره شعری نیما با گره گاه های تاریخی ایران تلاقی می کند و از جمله به این دلیل که شعرهای نیما گاه در همراهی و گاه در چالش با روح غالب بر زمانه خلق شده اند.اغلب کسانی که در باره شعر نیما نوشته اند منظومه «افسانه» او را سرآغاز شعر نیمائی می دانند اما این برداشت نه بر استخراج معیارهای دوره بندی از شعر نیما که بر شهرت این منظومه و واکنش منفی سنت گرایان بدان استوار است.

دوره اول. شعر غیرنیمایی نیما

دوره اول شعری نیما از شعر «قصه رنگ پریده» (حوت ۱۲۹۹) آغاز و به شعر «در رثای اعتصام الملک» (۱۳۱۶) ختم می شود و شعرهایی چون خانواده سرباز، قلعه سقریم و «منظومه افسانه» بدین دوره تعلق دارند.

زیبایی شناسی، موسیقی درونی و بیرونی، جهان نگری، زبان، اجرا و ساختار شعر نیما در این دوران به آخرین دوره شعر مشروطه نزدیک است که با شاعرانی چون لاهوتی، فرخی یزدی و عشقی متمایز و مشخص می شود.

ابداع وزن شکسته و رها از قید تساوی مصرع ها، رها کردن شعر از زبان کلیشه ای ادبی، به شعر برکشیدن جزئیات عینی، اشیاء و عواطف منفرد و ... از ابداعات مهم نیما در دوره های بعدی است اما نیما در نخستین دوره شعری خود می کوشید تا به شیوه شعر مشروطه، وزن عروضی و قوالب و فرم های قدمایی را با حفظ چارچوب های اصلی با ابداعات تکنیکی اصلاح کند.

دوره دوم. شعر نیمایی. از ققنوس (۱۳۱۶) تا آی آدم ها ۱۳۲۰

ققنوس را که در سال ۱۳۱۸ خلق شد، می توان نخستین شعر نیمایی نیما تلقی کرد.در شعر ققنوس و دیگر شعرهای دوره دوم شعری نیما پیشنهادهای او در باره موسیقی شعر، همگنی ریتم و طول مصرع ها با محتوای شعری شده، رها کردن شعر از زیبایی شناسی قدمایی، دور شدن از زبان ادبی کلیشه ای و کلی گوی و نزدیک کردن زبان شعر به زبان زنده گفتگو و خطابه، به شعر برکشیدن جزئیات، اشیاء، فضا و عواطف منفرد و ... به قالب زیباترین شعرهای کوتاه دوران ریخته می شوند.نیما در دوره دوم شعری خود کتاب «ارزش احساسات» را که شاید مهم ترین متن زبان فارسی در عرصه نظریه ادبی است، چون پاورقی مجله «موسیقی»، منتشر می کند.استبداد رضاشاهی از سال ۱۳۱۰ به بعد تحکیم و در زمان سرایش شعرهایی چون «وای بر من» (۱۳۱۸) به اوج رسیده است.در این یادداشت معیارهای دوره بندی شعر نیما از زبان، فرم، ساختار، موسیقی، تکنیک، صناعت شاعری، اجرا و ذهنیت شعری نیما استخراج شده است. هرچند چهار دوره شعری نیما با گره گاه های تاریخی ایران تلاقی می کند و از جمله به این دلیل که شعرهای نیما گاه در همراهی و گاه در چالش با روح غالب بر زمانه خلق شده اند.نیمای شاعر که به جنبش آزادی خواهی و چپ گرایش داشت اکنون و به دوران سرکوب آزادی، وارث شکست جنبش مشروطه است. بر اغلب شعرهای دوره دوم شعری نیما شب وحشت زایی حکومت می کند که خلاقانه به شعر برکشیده شده است.شعرهایی چون ققنوس، غراب (۱۳۱۷)، مرغ غم (۱۳۱۷)، مرغ مجسمه (۱۳۱۷)، وای بر من (۱۳۱۸)، لاشخورها و اندوهناک شب از زیباترین شعرهای دوره دوم شاعری نیما است. در برخی شعرها مرغان با بار تمثیلی متفاوت حضوری چشم گیر دارند.شعر «وای بر من» از خوش ساخت ترین شعرهای دوره دوم شاعری نیما است. «وای بر من» مرثیه شکست خوردگانی است که «تدبیرهاشان بی ثمر» و «کشتگاه هاشان خشک» شده، «تنگنای خانه هاشان را نگاه حیله اندوز دشمن» یافته است و نیما در فضای دهشت شعری شده می پرسد «به کجای این شب تیره بیاویزم قبای ژنده خود را/ تا کشم از سینه پردرد خود بیرون/ تیرهای زهر را دلخون»

دوره سوم. از ققنوس تا آی آدم ها. شهریور ۱۳۲۰ تا مرداد ۱۳۳۲

در شهریور ۱۳۲۰ استبداد رضا شاهی در شعله های جنگ جهانی دوم دود می شود، جنبش مردمی پا می گیرد و فضای شعر ایران با امیدی خوش بینانه رنگ می شود.نیما در آذر ۱۳۲۰، دو ماه پس از خروج پهلوی اول از ایران، با سرودن شعر «آی آدم ها» با شعر امید همراه می شود، در شعر بلند «مرغ آمین»، «پیروزی خلق» را نوید می دهد و در شعر بلند «پادشاه فتح»، نقش خلاق توده را در برساختن تاریخ و سرنوشت خود به شعر بر می کشد.

در این دوران شعر فارسی سرمست پیروزی است. امیدواران تلاطم سطح را در حافظه تاریخی خود نمی سنجند و تقدیرگرایانه به پیروزی آسان «خیر» باور دارند اما نیما را نگاه انتقادی و حافظه تاریخی او از دام همراهی با روح غالب زمانه بازمی دارد.نیما شاعری درگیر است اما تابع روح غالب بر زمانه نیست. پس در جنبش و امید به تردید می نگرد و سایه های تاریک شکست آینده را در روشنی های جشن پیروزی های آسان می بیند.نیما از «گشتگاهش» می گوید که در «جوار کشت همسایه» «خشک» شده است (شعر داروگ). از زمان و زمینی می گوید که «ابر اندوه» آن را فراگرفته، از «بادی» که «خرابی دنیا از او است و خراب و مست می پیچد» (خانه ام ابری است)، از شاعری که «تنها کنار رودخانه ایستاده» و «چشم انتظار آشنایی است» اما او را نمی یابد. نیما هشدار می دهد «هنوز از شب دمی باقی است» و نگران می پرسد «اگر باران کند سرریز از هر جای/ اگر چون زورقی در آب اندازد جهان را؟/»

«ری را»، از زیباتری شعرهای نیما و از خوش ساخت ترین شعرهای دوره دوم شعری او، هشداری است به کسانی که آرزوهای خود را سوار بر مرکب مراد می بینند.نیما در این شعر از «صدا»یی می گوید که «از پشت آب/ که بندآب/ برق سیاه تابش/ تصویری از خراب در چشم/ می نشاند»، می آید. هشدار می دهد که «صدای آدمی این نیست». در حافظه تاریخی خود به یاد می آورد که آدمیان «یک شب درون قایق دلتنگ/ خواندند آن چنان/ که من هنوز هیبت دریا را/ در خواب می بینم».شعرهای کوتاه ری را، بخوان ای همسفر با من، شب قورق، دم فروبند، مهتاب، اجاق سرد، آن گاه که گریه می دهد ساز، ماخ اولا، هنوز از شب دمی باقی است، داروگ و خانه ام ابری است بهترین شعرهای این دوره نیما و از زیباترین شعرهای او است.

دوره چهارم. دل فولادم تا شب همه شب. مرداد ۱۳۳۲ تا دی ماه ۱۳۳۸

دست کم ۷ شعر از ۱۳ شعری که نیما پس از کودتای ۲۸ مرداد سرود از بهترین شعرهای او و از زیباترین شعرهای زبان فارسی است و تنها ۴ شعر از ۱۳ شعر نیمای پس از کودتا («دل فولادم»، «روی بندرگاه» و «هست شب» «پاس ها از شب گذشته است») فضای مرثیه و شکست را تصویر می کنند. نیما در شعرهای دیگر از تبعیت فضای غالب تن می زند.با کودتای ۲۸ مرداد ۳۲ سقف بلند آرزوهای نجیب ویران می شود و موجی از درد و دریع و مرثیه فاجعه، شکست جزئی را به تراژدی کلی بر می کشد.دست کم ۷ شعر از ۱۳ شعری که نیما پس از کودتای ۲۸ مرداد سرود از بهترین شعرهای او و از زیباترین شعرهای زبان فارسی است و تنها ۴ شعر از ۱۳ شعر نیمای پس از کودتا («دل فولادم»، «روی بندرگاه» و «هست شب» «پاس ها از شب گذشته است») فضای مرثیه و شکست را تصویر می کنند. نیما در شعرهای دیگر از تبعیت فضای غالب تن می زند.طبعیت شعر «دل فودلام»، نخستین سروده نیما پس از کودتا، نه طبعیت مالوف نیما که فضایی است برساخته از فولاد و مفرغ و آهن. شعر لحنی خطابی دارد و با ضرباتی تند، بریده و مضرس فاجعه شکست را منتقل می کند.در فضای این شعر «مجال دمی استادن نیست». طبیعت «بیابانی هولناک» است که «بهارش گل با زخم جسدهای کسان» می نشاند. زمین و زمان «خطه ای» است که در آن «دلی شاد نیست» و «آشوب گرانی» که «جز کشتن و کشتار» نمی دانند «امید» شاعر را «به غارت برده اند». «این زمان فکرم این است/ که در خون برادرهایم/ ناروا در خود پیچان/ بی گنه در خون غلطان/ دل فولادم را رنگ کند دیگرگون/»

شعر «روی بندرگاه» نیز، با زبانی متفاوت از دل فولادم، شعر شکست است. بندرگاه می توانست ساحل عزیمت باشد اما در بندرگاه نیما «هیچ آوازی نمی آید از مردی که در آن پنجره هر روز/ چشم در راه شبی مانند امشب بود بارانی/» و «آن ها که با» او دوست بودند اکنون «کشته»شده اند.شعر «هست شب» یکی از زیباترین و شکل گرفته ترین شعرهای تاریخ زبان فارسی، در سال ۱۳۳۴، به دوران تثبیت حکومت کودتا و شب خلق شد. در این شعر تصاویری موجز، فشرده، عینی اما چند بعدی و سرشار از قدرت دینامیک به هم گره خورده اند تا دهشت حکومت شب را به مخاطب منتقل کنند.چهار سال پس از کودتا (۱۳۳۶) نیما شعر «پاس ها از شب گذشته است» را می سراید: «میهمانان جای را کرده اند خالی/ دیرگاهی است/ میزبان در خانه اش تنها است/ مانده زندانی به لب هایش/ بس فراوان حرف ها اما/».اما نیما در شعرهای بعدی خود از شعر شکست، که شعر مسلط پس از کودتا بود، فاصله می گیرد.

در «سیولیشه» سوسک سیاهی مدام و مصر بر شیشه نیمای «چراغ سوخته» تک می زند، در «پیش کومه ام» «یک مرغ دل نهاده دریا دوست/ با نغمه هایش دریایی» سکوت خانه نیما را می شکند، در شعر دیگر «کک کی» «که مانده گم/ دیری است/ نعره می کشد از بیشه خموش».

در شعر «بر سر قایقش»، قایق بانی «در شب پرحادثه/ که سخت توفان زده قلب دریا است/» با «دریای هولناک و شب دهشت افزا» درگیر است و آرزو می کند «اگرم کشمکش موج سوی ساحل راهی می داد». اما چون قایق بان به ساحل امن می رسد می خواند «کاش بازم ره بر خطه دریای گران می افتاد».

در شعر «ترا من چشم در راهم» شکست واقعی را با انتظار حقیقی انکار می کند «گرم یاد آوری یا نه/ من از یادت نمی کاهم/ تو را من چشم در راهم/».

«شب همه شب»، آخرین شعری که در کلیات نیما با ویراستاری سیروس طاهباز منتشر شده است، تاریخ ۱۳۳۸ را دارد و نیما، که شعر کهن فارسی را با پیشنهادهای خود دیگرگون کرد، پیرانه سر تجربه تازه ای را پیشنهاد می کند: شعر در دو وزن، تجربه ای که فروغ فرخزاد بعدتر آن را پی گرفت.

نیما در یادداشت کوتاهی در باره این شعر می نویسد «مخصوصا به دو وزن سروده ام»: «این منم مانده به زندان شب تیره که باز/ شب همه شب/ گوش بر زنگ کاروانستم/».

نیما در ۱۳ دی ۱۳۳۸ درگذشت.

 Your image is loading...

 

شعر زنان و بحران مخاطب  

آزاده بانوی دواچی 

 

شعر زنان در دوره ها ی مختلف تغییرات بسیاری کرده است ، تغییراتی که در قالب و محتوای اشعار زنان و همینطور در زبان آنها ایجاد شده است . حاصل رفتارهای اجتماعی و همچنین روند جنبشهای سیاسی و فرهنگی در جنبش زنان ایران بالطبع برادبیات آنها نیز تأثیر گذاشته است . همانطور که اکثر منتقدان و محققان بیان کرده اند ،مبدأ جنبش زنان ایران به دوران مشروطه باز می گردد دوره ای که پس از آن تغییرات شگرفی چه در ساختارهای اجتماعی و چه در نهاد های فرهنگی و سیاسی رخ داد " توجه به شآن و مرتبه ی زن درشعر دوران مشروطیت در واقع فرآیند حضور زنان در عرصه های فرهنگی و سیاسی است " (باباچاهی ، 47). دراین زمان تشکلهای مختلف زنان به صورت گروههای مستقل شکل گرفت و مدرسه های زنان گشوده شد، زنان وارد عرصه های سیاسی و اجتماعی شدند و در کنار مردان ، هرچند با مشکلات فراوان ، به مبارزه برای حقوق خویش پرداختند . در واقع یافته های جنبش زنان که در نتیجه بر ذهینت عمومی زنان در اجتماع تأثیر گذاشت از همین زمان آغاز شد " به رغم زن ستیزی های پنهان و آشکار که گاه از جانب چهره های معتبر و از سوی برخی از رهبران مشروطه مشاهده می شد ، به تدریج حمایت از مظلومیت زنان ایرانی و حقوق اجتماعی او محور توجه قرارگرفت . به ویژه آن که در این میان زنان نیزبر شأن و جایگاه و حقوق اجتماعی و فرهنگی خود تأکید می ورزیدند . روزنامه ها نیز منعکس کننده ی فریادهای اعتراض آمیز زنان بودند . افزون بر این شعراو نویسندگان و بعضی از رهبران مشروطه نیز در این زمینه حساسیت زیادی نشان می دادند " (باباچاهی ، 50).

ادامه مطلب ...

شعری ازسعدی 

 

ندانم از من خسته جگر چه می‌خواهی؟

دلم به غمزه ربودی، دگر چه می‌خواهی؟

اگر تو بر دل آشفتگان ببخشایی

ز روزگار من آشفته‌تر چه می‌خواهی؟

به هرزه عمر من اندر سر هوای تو شد

جفا زحد بگذشت، ای پسر، چه می‌خواهی؟

ز دیده و سر من آنچه اختیار تو است

به دیده هر چه تو گویی به سر، چه می‌خواهی؟

شنیده‌ام که تو را التماس شعر رهیست

تو کانِ شهد و نباتی، شکر چه می‌خواهی؟

به عمری از رخ خوب تو برده‌ام نظری

کنون غرامت آن یک نظر، چه می‌خواهی؟

دریغ نیست ز تو هر چه هست سعدی را

وی آن کند که تو گویی، دگر چه می‌خواهی؟

 Your image is loading...

 

شعری ازپابلونرودا 

ترجمه :احمدشاملو 

به آرامی آغاز به مردن می‌کنی،
اگر سفر نکنی اگر کتابی نخوانی،
اگر به اصوات زندگی گوش ندهی،
اگر از خودت قدردانی نکنی.
به آرامی آغاز به مردن می‌کنی
زمانی که خودباوری را در خودت بکشی،
وقتی نگذاری دیگران به تو کمک کنند.
به آرامی آغاز به مردن می‌کنی اگر برده‏ی عادات خود شوی،
اگر همیشه از یک راه تکراری بروی …
اگر روزمرّگی را تغییر ندهی
اگر رنگ‏های متفاوت به تن نکنی،
یا اگر با افراد ناشناس صحبت نکنی.
تو به آرامی آغاز به مردن می‏کنی
اگر از شور و حرارت،
از احساسات سرکش،
و از چیزهایی که چشمانت را به درخشش وامی‌دارند،
و ضربان قلبت را تندتر می‌کنند، دوری کنی . .. .،

تو به آرامی آغاز به مردن می‌کنی اگر هنگامی که با شغلت،
‌ یا عشقت شاد نیستی، آن را عوض نکنی،
اگر برای مطمئن در نامطمئن خطر نکنی،
اگر ورای رویاها نروی،
اگر به خودت اجازه ندهی که حداقل یک بار در تمام زندگی‏ات ورای مصلحت‌اندیشی بروی . . .
- امروز زندگی را آغاز کن! امروز مخاطره کن!
امروز کاری کن!
نگذار که به آرامی بمیری! .شادی را فراموش نکن
ادامه مطلب ...

 Your image is loading...

 

 Vincent van Gogh Noon Rest After Millet Painting

خواب : 

شعری ازافسانه 

افسانه بانو صاحب وبلاگ؛گرگ دهن آلوده یوسف ندریده است 

آدرسش رااینجا میگذارم تاهرشب باشعری ازاشعارپرازشاعرانگی  

واحساسات لطیف زنانه اش کبوترهای چاهی خواب راخبرکنم 

تاپاورچین پاورچین قدم به آستانه ی 

چشمم بگذارند  

http://naghshenegin.blogfa.com/

خواب :  

زیر سر تو نه

زیر سر من بلند شده بود

فقط به اندازه بازویت

فایده ندارد

نگرد

لالایی موهای هیچ زنی نمی تواند

بازویت را بخواباند

و بخت من

با بازوی هیچ مردی

بیدار نمی شود

  شعری ازایرج دهقان 

" شکست عهدمن وگفت: هرچه بودگذشت"

دکتر ایرج دهقان به سال 1304 ه . ش ، در ملایر چشم به جهان گشود . دوره ی ابتدایی را نیز در همان شهر به پایان رسانید و برای گذراندن دوره ی دبیرستان به همدان رفت و پس از اخذ دیپلم به استخدام فرهنگ درآمد و به آموزگاری پرداخت و در زمان تدریس جهت ادامه تحصیل به دانشگاه رفت و دکترای خود را در زبان و ادبیات فارسی دریافت کرد .
او تا سال 1334 دبیر دبیرستان ها از جمله دارالفنون بود و در همان سال بنا به دعوت دولت آمریکا برای تدریس زبان و ادبیات فارسی بدان سرزمین رفت و هم اکنون هم در آمریکاست . آثار دهقان بدین قرار است:
- پلهای شکسته " مجموعه شعر " .
- دستور زبان فارسی .
- انشاء و نگارش برای دبیرستان ها .
- شعر فارسی در قرن نهم .
آوازه ی شاعری دهقان با غزلی شروع شد که مطلعش این است :
  

 

" شکست عهدمن وگفت: هرچه بودگذشت"   

 

شکست عهدمن وگفت:هرچه بودگذشت 

به گریه گفتمش آری:ولی چه زودگذشت 

بهاربودوتوبودی وعشق بودوامید 

بهاررفت وتو رفتی وهرچه بودگذشت 

شبی به عمر گرم خوش گذشت آنشب بود 

که درکنارتو بانغمه وسرودگذشت  

چه خاطرات خوشی دردلم بجای گذاتشت 

شبی که باتومرادرکناررودگذشت

گشودبس گره آن شب زکار بسته ی ما 

صباچوازبرآن زلف مشک سودگذشت 

مراست عکس تویادآورسفرآری 

چسان توانم ازین طرفه یادبودگذشت  

غمین مباش ومیندیش ازین سفرکه تورا 

اگرچه بردل نازک غمی گذشت گذشت

Your image is loading...

 

 غادة السمان

 زبان عربى یک ویژگى بسیار منحصر به فرد دارد. در این زبان کمترین واژه ها مى توانند مفاهیم بسیارى را بسازند. بسیارى از اوقات فاعل  و مفعول در یک فعل جمله مى شوند و یک کلمه مى تواند یک جمله کامل باشد. این ویژگى  سبب مى شود که شاعران عرب در نهایت ایجاز بتوانند شعر بگویند  کمتر از جملات بلند و کش دار در شعر استفاده کنند. "غاده السمان" یکى از زنان شاعر و نویسنده سورى کسى است که این نکته را به درستى فهمیده و در زبان به کار گرفته است. سطرهاى شعر او کوتاهند اما از عمق و ژرفاى بسیارى برخوردارند. روح شعر او روح زبان عربى است. کلمات که در کنار هم مى آیند به راحتى در ارتباط با هم قرار مى گیرند و یک خط طولى را مى سازند. خط روایى که از یک نقطه آ غاز مى شود و در نقطه دیگرى به پایان مى یابد. اگرچه او در شعر هایش مفهوم یا واژه اى را تکرار مى کند اما این تکرار سبب نمى شود که شعر حول یک محور مشخص حرکت بکند و در نهایت پس از چند دور دوباره به مفهوم اول بازگردد. برعکس تکرار مفاهیم در نهایت مفهوم عمیق  تر و بزرگ ترى را خلق مى کند. حرکت شعر، زبان شعر و جهان شاعرانه او کاملاً محسوس است. مى توان از ابتدا مشخص کرد که شاعر چه مفهومى را مى خواسته و از کجا آن را آغاز کرده و در کجا به پایان برده. اما این فرم شاعرانه در عمل با ویژگى هاى دیگرى در مفهوم همراه مى شود. ویژگى هاى مفهومى که جهان شعرى "غاده السمان" را مى سازد و از دیگر شاعران عرب بسیار فاصله مى گیرد.
از ویژگى هاى مهم شعر "غاده السمان" این است که او جسارت زن بودن را وارد شعر عرب کرد. زن عرب در محیط بسته فرهنگى زندگى مى کند که نمى تواند بسیارى از احساسات درونى خود را ابراز کند. اما "غاده السمان" کسى است که نه تنها این احساسات را بروز مى دهد بلکه آنها را افشا مى  کند.احساسات زن عرب همچون رازى سر به مهر قرن ها است که در تاریخ اعراب نهفته است. رازى که هیچ کس حق بازگو کردن آن را ندارد. این احساسات از محیط هاى بسته فردى بیرون نیامده و هیچ وقت جسارت اجتماعى بودن را نداشته است. اما شعر "غاده السمان" بیش از هر چیز شعرى افشاگر است. او نه تنها به درونیات خود به عنوان یک زن توجه مى کند و آنها را بیان مى کند بلکه رابطه خود را با محیط اجتماعى پیرامون خود نیز از نو بنا مى کند. او هم مثل بسیارى دیگر از نویسندگان و روشنفکران عرب این حق را دارد که نسبت به جنگ اعراب و نسبت به بسیارى از مسائل اجتماعى اعراب اظهارنظر کند و او این کار را انجام مى دهد. او تمام آنچه را از جهان خود درک مى کند به بیان مى آورد. اشعار عاشقانه تنها محور اشعار او نیست بلکه آنچه او را بیشتر به جهان پیوند مى دهد نگاه او به محیط اجتماعى خود است. شعر او گریختن از تمام مرکز هاى قدرت است. هر چه که براى او محدودیت است او از آن مى گریزد. او مى خواهد در دنیاى عرب نقش اجتماعى هم پیدا کند بنابراین با واقعیات اجتماع پیوند مى خورد و آنها را نیز به شعر وارد مى کند. همان طور که از محدودیت هایى که جهان عرب براى بیان احساسات گذاشته اند مى گریزد و از محدودیت هایى که اعراب براى نقش اجتماعى زنان ایجاد کرده اند فرار مى کند.راهى که "غاده السمان" براى این حضور اجتماعى پیدا مى کند بسیار جالب توجه است. در واقع او برخلاف بیشتر شاعران عرب که در فضایى ذهنى سیر مى کنند در فضایى که کاملاً عینى و حقیقى شعر مى گوید و در این میان او به کشفى بزرگ مى رسد. او اسطوره هاى حقیقى جهان امروز را پیدا مى کند. این اسطوره ها دیگر شخص نیستند، یا داستان هایى مربوط به گذشته اعراب، بلکه هر چیزى است که در جهان عرب معناى اصلى خود را از دست داده. در این میان از مفاهیم بزرگ مانند عشق، زنانگى، وهم تا جزیى ترین مفاهیم زندگى مانند خریدن نان، آوردن آب و خریدن سیب همه چیز کارکردى اسطوره اى دارد. در دنیاى "غاده السمان" اسطوره ها کاملاً حقیقى  اند. همه آن چیزى است که در زندگى روزمره وجود دارد اما واژه ها معناى خود را از دست داده  اند. همچنین هر معنا با واژه هاى دیگرى سنجیده مى شود. اسطوره  امروز جهان عرب یک "بمب" است یک "گلوله" است و جنگ است. او به درستى جنگ را مى شناسد و مى داند که جنگ در شعر او باید چه تاثیرى داشته باشد. او حتى از این هم پیشتر مى رود. او به زنى فکر مى کند که جنگ را تجربه کرده و از خود مى پرسد، حالا این زن چگونه عاشق مى شود، چگونه به عشق اش ایمان مى آورد، آیا معشوقش باز هم مى خواهد او را محدود کند.در حقیقت تمام شعر "غاده السمان" پاسخ هاى احتمالى است که او براى پرسش هاى ذهنى خود مطرح مى کند. در این میان شاید واژگانى وجود داشته باشند که استعاره از چیزى باشند حتى شاید سطر هایى وجود داشته باشد که تماماً استعارى باشند اما کلیت شعر صرفاً بازگشت به سوى حقیقت است.پرسش و پاسخ هایى که او در ذهن خود دارد حالا به شعر بیان مى کند. همه اینها حقایق زندگى است حقایقى را که شاید او فکر نمى کند این همه تلخ و این همه گزنده باشند. بنابراین سعى مى کند پاسخ هایش را در نهایت شاعرانگى بدهد و بر همین اساس مدام فضاى شعرش با نوعى از رمانتیسم پیوند مى زند.
در ادبیات عرب "غاده السمان" را بیشتر به عنوان نویسنده مى شناسند. حقیقت هم این است که بیش از آنکه شعر نوشته باشد داستان و رمان نوشته. اما "غاده السمان" نه به عنوان شاعر و نه به عنوان نویسنده بلکه به عنوان یک زن روشنفکر عرب از اهمیت ویژه اى برخوردار است.او جسارت زن بودن را در میان اعراب داشت و توانست نگاه خود را نسبت به زمینه هاى فردى و اجتماعى در میان اعراب مطرح کند. از این جهت او بر روى لبه تیغى راه مى رفت که هر لحظه ممکن بود نابود شود. کار او در ادبیات شبیه زنانى بود که در عملیات استشهادى در فلسطین شرکت مى کنند و در مرز نابودى و جاودانگى به انفجار مى رسند. 

ازوبلاگ ساراشعر 

http://sarapoem.persiangig.com/link7/ghadatossamman.htm

شعری از: 

غادة السمان  

شاعره ی سوری 

باتشکرازسحرمقیم ینگه دنیا

 

اگر به خانه ی من آمدی
برایم مداد بیاور مداد سیاه
میخواهم روی چهره ام خط بکشم
تا به جرم زیبایی در قفس نیفتم
یک ضربدر هم روی قلبم تا به هوس هم نیفتم!

یک مداد پاک کن بده برای محو لبها
نمیخواهم کسی به هوای سرخی شان، سیاهم کند!

یک بیلچه، تا تمام غرایز زنانه را از ریشه درآورم
شخم بزنم وجودم را ... بدون اینها راحتتر به بهشت میروم گویا!

یک تیغ بده، موهایم را از ته بتراشم، سرم هوایی بخورد
و بیواسطه روسری کمی بیاندیشم!

نخ و سوزن هم بده، برای زبانم
میخواهم ... بدوزمش به سق...
اینگونه فریادم بی صداتر است!

قیچی یادت نرود،
میخواهم هر روز اندیشه هایم را سانسور کنم!

پودر رختشویی هم لازم دارم
برای شستشوی مغزی!
مغزم را که شستم، پهن کنم روی بند
تا آرمان هایم را باد با خود ببرد به آنجایی که عرب نی انداخت.

میدانی که؟ باید واقع بین بود !

صداخفه کن هم اگر گیر آوردی بگیر!
میخواهم وقتی به جرم عشق و انتخاب،
برچسب فاحشه میزنندم
بغضم را در گلو خفه کنم!

یک کپی از هویتم را هم میخواهم
برای وقتی که خواهران و برادران دینی به قصد ارشاد،
فحش و تحقیر تقدیمم میکنند،
به یاد بیاورم که کیستم!

ترا به خدا ... اگر جایی دیدی حقی میفروختند
برایم بخر ... تا در غذا بریزم
ترجیح میدهم خودم قبل از دیگران حقم را بخورم

سر آخر اگر پولی برایت ماند
برایم یک پلاکارد بخر به شکل گردنبند،
بیاویزم به گردنم .... و رویش با حروف درشت بنویسم:
من یک انسانم
من هنوز یک انسانم
من هر روز یک انسانم!

شعرزیبائی که متاسفانه شاعرش رافراموش کرده ام  

می ترسم  

می ترسم ازسیاهی شبهای پرملال 

می ترسم ازسپیدی روزان بی امید 

می ترسم ازسیاه 

می ترسم ازسپید 

می ترسم ازنگاه فرومرده درسکوت 

می ترسم ازسکوت فروخفته درنگاه 

می ترسم از سکوت 

میترسم ازنگاه 

می ترسم ازسپید 

می ترسم ازسیاه

<<    1       ...       27       28       29       30       31       ...       46    >>