X
تبلیغات
رایتل

Your image is loading...


آمد به درت امیدواری


عراقی


آمد به درت امیدواری

 

کو را بجز از تو نیست یاری

 

محنت زده ای، نیازمندی

 

خجلت زده ای، گناهکاری


از گفته خود سیاه رویی

 

وز کرده خویش شرمساری

 

از یار جدا فتاده عمری

 

وز دوست بمانده روزگاری

 

بوده به درت چنان عزیزی

 

دور از تو چنین بمانده خواری

 

خرسند ز خاک درگه تو

 

بیچاره به بوی یا غباری

 

شاید ز در تو باز گردد؟

 

نومید، چنین امیدواری

 

زیبد که شود به کام دشمن

 

از دوستی تو دوستداری؟

 

بخشای ز لطف بر عراقی

 

کو ماند کنون و زینهاری

 

از کرم در من بیچاره نظر کن نفسی


عراقی


از کرم در من بیچاره نظر کن نفسی

 

که ندارم بجز از لطف تو فریادرسی

 

روی بنمای، که تا پیش رخت جان بدهم

 

چه زیان دارد اگر سود کند از تو کسی؟

 

در سرم نیست بجز دیدن تو سودایی

 

در دلم نیست، بجز پیش تو مردن هوسی

 

پیش از آن کز تو مرا جان به لب آید ناگاه

 

نظری کن تو، مرا عمر نمانده است بسی

 

تو خود انصاف بده، بلبل جان مشتاق

 

بی گلستان رخت چند تپد در قفسی؟

 

آتش هجر تو پنهان جگرم می سوزد

 

لیکن از بیم نیارم که برآرم نفسی

 

مکن از خاک سر کوی عراقی را دور

 

باش، گو: کم نشود قیمت گوهر ز خسی

 

http://www.golha.co.uk/fa/programme/565/-/47/-#.U1dCa_mSw5N