X
تبلیغات
رایتل

Your image is loading...



دوغزل از:

 سیمین بانوی بهبهانی


بیا

ستاره دیده فروبست و آرمید بیا


شراب نور به رگ های شب دوید بیا


ز بس به دامن شب اشک انتظارم ریخت


گل سپیده شکفت و سحر دمید بیا


شهاب ِ یاد تو در آسمان خاطر من


پیاپی از همه سو خطّ زر کشید بیا


ز بس نشستم و با شب حدیث غم گفتم


ز غصّه زنگ من و رنگ شب پرید بیا


به وقت مرگم اگر تازه می کنی دیدار


بهوش باش که هنگام آن رسید بیا


به گام های کسان می برم گمان که تویی


دلم ز سینه برون شد ز بس تپید بیا


نیامدی که فلک خوشه خوشه پروین داشت


کنون که دست سحر دانه دانه چید بیا


امیدِ خاطر ِ سیمین ِ دل شکسته تویی


مرا مخواه از این بیش ناامید بیا



سیمین بانوی بهبهانی

 

مارا

 

ز چه جوهر آفریدی، دل داغدار مارا؟


که هزار لاله پوشد، پس از این مزار ما را

 

تن ماچرابسوزی که توخوداین گناه کردی

 

توکه بوسه گاه کردی لب پرشرارمارا

 

چه کنم جز این که گویم «بِنِگر به لطف بِنْگر


دل گرمسوز ما را، رخ شرمسار ما را»؟

 

ز سرشک نم فشاندم، به بنفشه زار ِ دوری


که ز بوته ها بچینی، گل انتظار ما را


چو نسیم ِ آشنایی، ز کدام سو وزیدی؟


تو که بی قرار کردی، همه لاله زار ما را


منم آن شکسته سازی، که توأم نمی نوازی


که فغان کنم ز دستی، که گسسته تار ما را


ز کویر ِ جان سیمین، نه گل و نه سبزه روید


دل رنگ و بو پسندت، چه کند بهار ما را؟


http://www.golha.co.uk/fa/programme/1024/-/87/-