X
تبلیغات
رایتل

 

 

دلم هوای غزل های سعدی رادارد  

 

به هرحال فرهنگ مابرمدارچیزی به نام دل میگردد 


دلی که عاشق میشود وهمه ی مشکلات عالم 


راحل میکندعقل رانادیده میگیردوپای استدلالیون را 


چوبین وبی تمکین میداند به درستی ونادرستی 


وسودوزیانش کاری ندارم واینکه 


ومارابه کجاکشانده هم کاری ندارم ولی این همه   

 

درغزل جاخوش کرده ومن  

عاشق زبان غزل سعدیم 

 




دلی که عاشق و صابر بود مگر سنگستز عشق تا به صبوری هزار فرسنگست
برادران طریقت نصیحتم مکنیدکه توبه در ره عشق آبگینه بر سنگست
دگر بخفته نمی‌بایدم شراب و سماعکه نیک نامی در دین عاشقان ننگست
چه تربیت شنوم یا چه مصلحت بینممرا که چشم به ساقی و گوش بر چنگست
به یادگار کسی دامن نسیم صباگرفته‌ایم و دریغا که باد در چنگست
به خشم رفته ما را که می‌برد پیغامبیا که ما سپر انداختیم اگر جنگست
بکش چنان که توانی که بی مشاهده‌اتفراخنای جهان بر وجود ما تنگست
ملامت از دل سعدی فرونشوید عشقسیاهی از حبشی چون رود که خودرنگست